تبليغاتX
نوسازی

نوسازی

مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی

طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصير من است اين        
و خودم مي دانم
كه نكردم فكري،
كه تأمّل ننمودم روزي،
ساعتي يا آني
كه چه سان مي گذرد عمر گران؟
كودكي رفت به بازي،بفراغت،به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
همه گفتند:كنون تا بچه است بگذاريد بخندد شادان
كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست،
بايدش ناليدن
من نپرسيدم هيچ      كه پس از اين ز چه رو    نتوان خنديدن؟
نتوان فارغ و وارسته ز غم        همه شادي ديدن؟
همچو مرغي آزاد         هر زمان بال گشادن؟   
سر هر بام كه شد خوابيدن؟
من نپرسيدم هيچ كه پس از اين ز چه رو بايدم ناليدن؟
هيچ كس نيز نگفت:زندگي چيست،چرا مي آييم………؟
بعد از چند صباح به چه سان بايد رفت؟
به كجا بايد رفت؟
با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟   
من نپرسيدم هيچ،هيچكس نيز به من هيچ نگفت.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 8:54  توسط وحید چکشی  | 

 

  مجله آمريكايي تايم با اشاره به درايت مقام معظم رهبري در عين حفظ تواضع در زندگي شخصي، ايشان را فردي ساده زيست دانست.
  
 
به گزارش نوسازي، مجله آمريكايي تايم مي‌نويسد: قدرتمندترين مرد ايران از زرق و برق مسئوليت اجتناب مي‌كند. آيت الله خامنه‌اي رهبر عالي مذهبي ايران، در سطح يك روحاني متوسط در شهرهاي كوچك زندگي مي‌كند. وي ديدارهاي خود را در دفاتر كوچك و بدون آلايش در مركز تهران انجام داده و معمولا در اين ديدارها تنها يك عباي ساده مشكي پوشيده و بر روي زمين مي‌نشيند.

 
يكي از مسئولان عالي رتبه ايران مي‌گويد: «زماني كه با ايشان صحبت مي‌كنيد، احساس مي‌كنيد با مردي خاكي صحبت مي‌كنيد كه در همان زمان بيش از هر زمان ديگر، همه چيز را در دست خود دارد.»

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 8:42  توسط وحید چکشی  | 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره باهاش مصاحبه کرد و تميز کردن زمين‌ش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيب‌ش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.
مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، اون مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. »
نتيجه‌هاي اخلاقي:
1. اينترنت چاره‌ساز زندگي نيست.
2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر..

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 8:17  توسط وحید چکشی  |