
به زیبایی چشمانت سوگند که از نگاهت شرمگینم.
به چی داری نگاه می کنی؟ به اعمالم؟ به زندگیم؟ به دور و اطرافیام؟ به این نوشته؟ به کسی که داره این متن رو می خونه؟؟؟
خیلی ساله که این عکس رو دیدم ولی تازه می فهمم که چقدر نگاهت عمیق بوده. چقدر با وقار و ساکتی به قول بچه ها، خیبری سوز داره ساکته....
هنوز معنی نگاهت رو نفهمیدم. می دونم که باور می کنی. حاجی دلم رو بد جوری بردی. الان شاید نیم ساعته که دارم عکست رو نگاه می کنم ولی سیر نمی شم. حاجی نگاهت رو از ما نگیر. هر چند وقت یه بار جلومون ظاهر شو تا فراموشت نکنیم و یادمون باشه که همیشه ما رو می بینی.
نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 23:6  توسط وحید چکشی
|

