
سپاس خداوند را كه این توفیق را به بنده عنایت كرد كه به خدمت دوستان و عزیزان خودم، محصلین مدرسهای كه حق بزرگی بر گردن ما دارند و ما تا پایان عمر و حیاتمان خودمان را مدیون این مدرسه میدانیم. خدا این توفیق را داد كه خدمت این عزیزان برسم. امیدوار هستم در این مدت كوتاهی كه در خدمت عزیزان هستم، آنچه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر این بنده جاری كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.
سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فیضیه فرمودید كه قضیه قتلها هرگز روشن نخواهد شد، به علت این كه پیگیری قتلها به عهده كسانی است كه روشن شدن قضیه به ضرر ایشان تمام میشود. اگر ممكن است توضیح بیشتری بفرمایید».
قضیه قتلها مثل این كه گریبان ما را گرفته، هر چه ما میخواهیم فرار كنیم، راه فراری وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهید من اطلاعات بیشتری را در رابطه با ماجرای قتلها در اختیار دوستان قرار بدهم كه جواب خیلی از این سؤالاتی كه قطعا سؤالات بعدی هم در این رابطه هست، روشن خواهد شد و شاید بیشتر وقت مجلسمان را هم بگیرد. اما خواهش میكنم كه دقت بفرمایید چون مطالبی كه عرض میكنم، همه سلسلهای است متصل به هم و باید همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتیجه نهایی را بتوانیم بگیریم.
قبل از این كه این قتلها آغاز بشود، من بیوگرافی آقای موسوی معروف به آقای كاظمی البته اسم اصلیاش آقای كاظمی است، در این مصاحبههایی كه آقای نیازی میكنند و اطلاعیههایی كه سازمان قضایی میدهد، به سیدمصطفی كاظمی یا به اعتبار ما آقای موسوی (موسوی شیرازی). آقای موسوی بچه استان فارس است. از همان زمانی كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقای منتظری،هادی و مهدیهاشمی در ارتباط است. بعد از این كه وزارت اطلاعات تشكیل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكیل شد، ایشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگیری درونی از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ایشان معروف بود در همان زمان، از بچههای چپ استان فارس هست. درگیری بین ایشان و امام جمعه شیراز به اوج خود رسید كه ناچار شدند آقای موسوی را از شیراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپگرایی. در جریان انتخابات به شدت از جناب آقای خاتمی حمایت میكرد و این حمایت هم به قدری افراطی شده بود كه بعد دیگر حتی طرفداران خود آقای خاتمی هم ناراحت میشدند.
در این ماجرا، مدتی قبل از این كه این قتلها شروع بشود، آقای موسوی خدمت آقای خاتمی میرسد، ناگفته نماند كه برای معاونت امنیت هم از طرف ریاست جمهوری، آقای موسوی پیشنهاد شده بود به آقای دری كه ایشان به عنوان معاون امنیت نصب شود اما به ادله مختلف پذیرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنیت یا جانشین معاون امنیت منصوب شدند. قبل از این كه این قتلها به وقوع بپیوندد، ایشان خدمت رئیس جمهوری میرسد و مطلبی را اعلام میكند و میگوید كه در وزارت اطلاعات سناریویی در حال تدوین است و میخواهند عدهای را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتلها خبری هم نبود و حتی با یكی از مشاورین ریاست جمهوری هم تماس تلفنی گرفته و این جریان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده این مكالمه. بعد از مدتی قتلها شروع شد. قتلها وقتی كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئیس جمهور موضعگیری كرد، مسؤولین دیگر موضعگیری كردند، خصوصا ریاست جمهوری موضع تندی گرفت و هیأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتلهای دیگری هم به وقوع پیوست كه از همان اول این ماجرا را مشكوك میكرد كه چرا واقعا چنین اتفاقاتی دارد پشت سر هم به وجود میآید. بعد از این كه ماجرای قتلها به اوج خود رسید، خود آقای موسوی رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتلها توسط من انجام شده و كشفی هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتی دو سه روز ایشان را تحویل نمیگرفتند و میگفتند دروغ است، مگر میشود آقای موسوی دوم خردادی طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كاری را مرتكب شده باشد؟ نمیپذیرفتند و میگفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آنقدر اصرار كرد كه پذیرفتند.
نكته بسیار مهمی در بازجویی، آقای موسوی مطرح كرده است كه باز من عرض میكنم، آخرین حرفش هم همین است. آقای موسوی علت و انگیزه قتلها را چنین بیان میكند، عین عبارت است كه من حفظ كردهام، ایشان میگویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جاری روز این بود كه آقای خامنهای غیر از امام است و آقای خاتمی هم به دلیل این كه 20 میلیون رای آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنیصدر است و ما این قتلها را مرتكب میشویم و به گردن آقای خامنهای میاندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقای خامنهای در مقابل خاتمی خواهد شد».
درست 15 یا 16 روز بعد از دستگیری آقای موسوی، بنده برای اتمام حجت رفتم دفتر آقای خاتمی كه با ایشان ملاقات كنم. آقای ابطحی بدون كم و كاست تحلیلش از اوضاع همین بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانی ببین، آقای خامنهای غیر از امام است و آقای خاتمی بیست میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنهای 8 میلیون رأی آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنهای پیروز نخواهد شد». شما ببینید كسی كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانی كردم، این را نقل قول كردم كه آقای ابطحی هم رسید به من و گلگی كردند كه چرا یك مطلبی را كه من در جلسه خصوصی گفتم آمدی عمومی گفتی. خوشبختانه كسی هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما داری توطئه میكنید علیه رهبری، حالا من این مطلب را در یك جلسه خصوصی این ور و آن ور نگویم؟ به هر حال این برای من بسیار مهم بود كه چطور میشود كه كسی كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم ریاست جمهوری، این حرف را میزنند آیا جز این هست كه باید یك جریان فكری حاكم بر این جریانات باشد؟ آیا منشأیی غیر از یك منشأ واحد این دو سخنگو و این دو نفر باید داشته باشند؟ بعد پیگیری كردم كه خب حالا چهطوری میخواستند این ماجرا را گردن مقام معظم رهبری بیندازند. قتلها را مرتكب شدند. خب قطعا نمیگویند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقای موسوی در بازجویی میگویند كه قرار بود ما این قتلها را به كردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهی كل قوا هست و وقتی كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقای خامنهای چنین چیزی را دستور داده. درست این مطلبی را كه آقای موسوی در بازجوییاش اعتراف میكند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسینآباد آیت الله طاهری، هنگام سخنرانی یكی از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق میافتد. دست خط مقام معظم رهبری، واقعا دیدنی است، دستخط مقام معظم رهبری را جعل كردند. البته وقتی دقت میكنیم میفهمیم كه آن دستخط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوی، كه سردار رحیم صفوی این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما اینها را از بین ببرید. یعنی همان كاری را كه قرار بوده در ماجرای این قتلها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكی از وابستگان سیدمهدیهاشمی است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتی كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبری هم من عرض كردم. این دو مطلب را كه گفتم خدمت ایشان هم عرض كردم. وقتی كنار هم گذاشتیم كه آن آقا در زندان اعتراف میكند كه ما از طریق سپاه و بیرون از زندان هم درست میآید؟ این برنامه اجرا میشود و شایعه عملی میشود و اجرا میشود و حتی جعل میشود. من فهمیدم كه باید یك ماجرایی پشت این قضیه باشد. در همین حین ماجرای آقای پروازی پیش آمد. آقای پروازی یك طلبهای است با بچههای حزبالله همكاری میكرد. بعدا درگیر شدند با بچههای حزبالله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچههای حزبالله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گلآلود آقای سعید حجاریان، آقای امینزاده معاون وزیر امور خارجه، آقای محسن آرمین سخنگوی مجاهدین انقلاب اسلامی، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقای افشار كه من نمیشناسم، هنوز هم نمیشناسم، كه چه كسی است، میآیند این طلبه بنده خدا را میبرند و تحریكش میكنند و میگویند بیا و بگو كه اولاً حزبالله تا به حال چه كارهای خشونتآمیزی انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبری بوده.

