صد بار گفته بودی: سارا پدر ندارد
از آسمان هفتم اصلا خبر ندارد
سارا نگاه خیسش بر آسمان نشسته
برشیشه ها نوشته: سارا پدر ندارد!
هر روز گفته با خود: بابای من می آید
بابا پریده اما سارا خبر ندارد
بر دفترش نوشتی بابات مرده سارا
او گفت: جمله تو ربطی به پر ندارد
بابای مرده را او بابای مرده خوانده
آخر کلاس اول، زیر و زبر ندارد
بابا رسیده امشب، باور نکرده سارا
بابای او کجا و مردی که سر ندارد!!
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:0  توسط وحید چکشی
|

