تبليغاتX
نوسازی

نوسازی

مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی

امام خمینی

چکیده: حضرت امام خميني در این تاریخ به مثابه رهبري روشن بین، روشنگر و شجاع، فتنه جهان استكبار در وهن پایه های اعتقادی مسلمانان را با صدور حكم ارتداد و مهدور الدم بودن سلمان رشدی نوسنده کتاب موهن آیات شیطانی به خود آنان بازگرداندند

 

انقلاب اسلامي ايران، ضربه سنگيني بر پيكره غرب وارد كرد و پايه‌هاي قدرت آن را سست نمود. اما ايمان مردم مسلمان ايران و مجاهدت و پايمردي آنها و رهبري بي نظير حضرت امام، تمام توطئه‌هاي غريبان را براي براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي بر باد داد. غرب كه علت ناكامي خود را در برخورد با ملتي غيرتمند، اسلام و آموزه‌هاي مترقي اسلام مي‌دانست، سعي در حمله به اسلام به عنوان روح و سرچشمه مقاومت ملل مسلمان خصوصا ملت ايران نمود.

يكي از اين توطئه‌ها، انتشار كتاب آيات شيطاني به نويسندگي سلمان رشدي بود. اين كتاب با حمله به پايه‌هاي اعتقادي و ايماني مسلمين و با تمسخر و استهزا و توهين به مقدسات اسلامي و توهين به قرآن كريم و حضرت رسول اكرم (ص) قصد داشت با وهن پايه‌هاي دين و مذهب، زمينه‌هاي نفوذ انقلاب اسلامي و بازيافت هويت اسلامي را در ميان جوامع اسلامي، سد كند.

توزيع اين كتاب خشم مسلمانان جهان را بر انگيخت. در مهرماه سال 1367، مسلمانان هند و پاكستان با تظاهرات عليه سلمان رشدي كه خود هندي الاصل و تبعه انگليس بود، نفرت خود را از انتشار كتاب آيات شيطاني اعلام كردند. در 25 دي 1367، مسلمانان شهر برادفورد انگليس، نسخه‌هايي از آيات شيطاني را سوزاندند و در 24 و 25 بهمن همان سال در جريان تظاهرات مردم پاكستان و هند عليه اين كتاب، دست كم هفت نفر كشته شدند.

حضرت امام خميني به مثابه رهبري روشن بین، روشنگر و شجاع، فتنه جهان استكبار را با صدور حكم ارتداد و مهدور الدم بودن نويسنده و ناشرين آن، به خود آنان بازگرداندند. با صدور فتواي تاريخي امام موجي توفنده از امت مسلمان در مصاف با كفر پديد آمد.
سلمان رشدي از لحظه صدور حكم، مخفي شده و پليس اسكاتلنديارد، حفاظت وي را با صرف هزينه‌هاي كلان بر عهده گرفت.


متن فتوای امام خمینی علیه آیات شیطانی:

بسمه تعالي
انا لله و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مؤلف كتاب «آيات شطاني‌» كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محكوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس كه در اين راه كشته شود، شهيد است ان شاء الله. ضمناَ اگر كسي دسترسي به مؤلف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليكم و رحمة الله وبركاته
روح الله الموسوي الخميني
29 بهمن 1367/ 11 رجب 1409

The Satanic Verses
Salman Rushdie
Published in 1989 by Viking Penguin Inc.
549 pages
كتاب آیات شیطانی را اول بار پنگوئن به سالِ 1988 چاپ زد. از سلمان رشدی، نویسنده‌ای كه سه اثر داستانی به نام‌های Grimus ، Midnight’s Children (بچه‌های نیمه‌شب)، Shame (شرم) و یك اثر غیر داستانی -سفرنامه‌ی نیكاراگوئه- در كارنامه‌ی خود داشت؛ نویسنده‌ای هندی‌الاصل كه در لندن زند‌گی می‌كرد.
آیاتِ شیطانی داستانی است بلند در 547 صفحه. قصه ساختاری مدرن دارد كه شاید بتوان آن را نوعی گرته‌برداریِ شرقی از پدیده‌ی رئالیسمِ جادوییِ امریكای جنوبی نامید.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:8  توسط وحید چکشی  | 

 

صدام حسین

هنگامی كه « خیرالله طلفاح» از مزرعه خود در اطراف روستای «العوجه» به خانه باز می گشت صدای گریه نوزادی در كنار دیوارگلی یك باغ انار توجه اورا جلب كرد.

خیر الله طلفاح بلافاصله به طرف صدا رفت وبا نوزادی مواجه شد كه درون قنداقی پیچیده شده ودر كنار دیوار رها شده بود. او نوزاد را در آغوش گرفت وبه طرف خانه حركت كرد.

تاریخ ، ۲۸ آوریل ۱۹۳۷ را نشان می داد كه این نوزاد عجیب در اختیار صبحه طلفاح خواهر خیرالله كه در آن زمان به تازگی با « ابراهیم حسن المجید» ازدواج كرده بود قرار گرفت.

ابراهیم حسن كه از اهالی تكریت بود به كار گله داری وچوپانی مشغول بود اما بعدها در تنها مدرسه این شهر به عنوان سرایدار به استخدام دولت عراق در آمد.

ابراهیم مانند اغلب مردان عشیره تكریت از قامتی بلند واستخوانی برخوردار بود وبه دلیل طبیعت بدوی خود با اعضای خانواده خود از جمله صبحه با خشونت رفتار می كرد.

صبحه این نوزاد را به فرزندی قبول كرد و نام اور ا صدام نهاد.

این نوزاد كه كسی به درستی نام واقعی پدر اورا نمی دانست در فضایی آكنده از خشونت قبیله ای رشد یافت.

ابراهیم حسن كه ذاتاً مرد پرخاشگری بود با خشونت با صدام رفتار می كرد و اورا وادار می ساخت تا در كنار ایستگاه قطار محلی موصل - بغداد به هندوانه فروشی مشغول شود.

از آنجا كه حكومت پادشاهی ملك فیصل اول تحصیل را برای كودكان درعراق اجباری كرده بود صدام به تنها مدرسه ابتدایی شهر تكریت رفت ودر كلاس اول ثبت نام كرد.

محیط پرتنش خانوادگی، از صدام كودكی پرخاشگر و ماجراجو به وجود آورد به گونه ای كه در سن ۱۴ سالگی در جریان در گیری با یكی از همكلاسی های خود اورا با چند ضربه چاقو بشدت مجروح كرد.

صدام كه میل به تحصیل در وی كمتر مشاهده می شد پس از پایان تحصیلات ابتدایی راهی بغداد شد و تحصیلات متوسطه خود را آغاز كرد.

محیط بغداد، صدام نوجوان را بشدت تحت تأثیر قرار داد واورا به سمت تشكیل باندهای سرقت وماجراجویی سوق داد.

صدام پس از فراغت از تحصیل متوسطه برای دستیابی به قدرت و رسیدن به آینده ای بهتر دانشكده نظامی عراق را برای پیوستن به ارتش انتخاب كرد اما به دلیل نداشتن شرایط لازم در این دانشكده پذیرفته نشد.

پیوستن به ارتش در آن زمان جزئی از آرمان جوانان عراقی محسوب می شد زیرا معمولاً افراد نیروهای مسلح عراق از یك سلسله مزایای اجتماعی ورفاهی ویژه ای بر خوردار می شدند.

صدام كه نتوانست آرزوی خود را در پیوستن به نیروهای مسلح عراق بر آورده سازد به سمت فعالیت های حزبی گرایش پیدا كرد.

حزب بعث كه توسط میشل عفلق سوری الاصل در سال ۱۹۴۶ تأسیس شده بود با شعار قومیت گرایی عربی جوانان كشورهای عرب را به خود جذب كرده بود.

میشل عفلق كه این حزب را برای تقابل با جریانهای اسلام گرا مانند اخوان المسلمین تشكیل داده بود با كمك صلاح البیطار و اكرم الحورانی و شبلی العیسمی شاخه های متعددی را در برخی كشورهای عربی از جمله عراق پایه ریزی كرد.

صدام در سال ۱۹۵۷ درحالی كه تنها ۲۰ سال بیشتر نداشت به حزب بعث پیوست و فعالیت خود را در شاخه جوانان آغاز كرد.

از آنجا كه عبدالكریم قاسم رئیس جمهوری وقت عراق به دلیل داشتن گرایشهای فرا طایفه ای بشدت مورد نفرت حزب بعث از یكسو و جنبش پان عربیسم به رهبری جمال عبدالناصر رئیس جمهوری وقت مصر از سوی دیگر قرار داشت پیوسته با توطئه های متعدد داخلی ومنطقه ای مواجه بود.

طرح ترور عبدالكریم قاسم در دستوركار حزب بعث قرار گرفت زیرا قاسم كه ازمادری شیعی وپدری سنی زاده شده بود، تلاش داشت تا شیعیان را كه تا آن زمان به دلیل بافت طایفه ای عراق در حاشیه بودند وارد صحنه سیاسی كند.

به دلیل تفكر فرا قومیتی قاسم كه در سال ۱۹۵۸ رژیم پادشاهی ملك فیصل را سرنگون كرده بود، رهبران حزب بعث درصدد ترور عبدالكریم قاسم بر آمدند.

شاكر ابراهیم حلیوه یكی از رهبران جوان حزب بعث شاخه عراق در سال ۱۹۵۹ با میشل عفلق دبیر كل حزب بعث ملاقات ونقشه ترور عبدالكریم قاسم را با وی مورد بحث قرار داد.

شاكر ابراهیم در بازگشت به عراق صدام حسین، سمیر نجم،عبدالوهاب الغریری، سلیم عیسی الزیبق و عبدالكریم الشیخلی را برای انجام این مأموریت در نظر گرفت.

طرح ترور در منزل سلیم عیسی مورد تصویب نهایی قرار گرفت.

اعضای تیم، تمرینات خود را در دو منطقه المسیب والحصوه در مسیر كربلا - بغداد آغاز كردند.

صدام و سمیر نجم وعبدالوهاب الغریری تحركات عبدالكریم قاسم را زیر نظر گرفتند. آنان دریافتند كه عبدالكریم قاسم هر روز در یك ساعت مشخص مسیر خیابان الرشید را با اتومبیل بدون اسكورت از منطقه العلویه تا وزارت دفاع طی می كند.

گروه ترور برای انجام این مأموریت آپارتمانی را در خیابان الرشید اجاره كردند.

در هفتم اكتبر ۱۹۵۷ عملیات ترور در منطقه رأس القریه توسط صدام حسین و سمیر نجم و عبدالوهاب الغریری و عبدالكریم الشیخلی انجام شد اما این ترور نا كام ماند وعبدالكریم قاسم تنها جراحت سطحی برداشت.

عبدالوهاب الغریری در جریان در گیری با محافظان شخصی عبدالكریم قاسم كشته شد، سمیر نجم دستگیر و صدام مورد اصابت یك گلوله قرار گرفت ولی موفق شد به اتفاق عبدالكریم الشیخلی از چنگ مأموران امنیتی عبدالكریم قاسم بگریزد واز طریق موصل راهی سوریه شود.

پس از ترور نا فرجام عبدالكریم قاسم دادگاهی به ریاست سرهنگ فاضل عباس المهداوی تشكیل شد وسمیرنجم وسلیم عیسی الزیبق محاكمه وبه زندان محكوم شدند اما عبدالكریم قاسم آنان را مورد عفو قرارداد.

در همین دادگاه بود كه خیر الله طلفاح دایی صدام كه به اتهام كمك به صدام حسین برای فرار از عراق محاكمه می شد برای نخستین بار اعتراف كرد كه صدام خواهر زاده او نیست بلكه نوزاد سر راهی بوده و خواهر وی صبحه صدام را بزرگ كرده.

صدام پس از فرار به سوریه با میشل عفلق كه در آن زمان سمت وزیر فرهنگ در دولت متحده عربی مصر و سوریه را به عهده داشت ارتباط نزدیك بر قرار كرد.

او به تشویق میشل عفلق راهی قاهره شد و با كمك این مهره سر سپرده غرب وارد دانشكده حقوق دانشگاه قاهره شد اما نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد.

ژنرال مصطفی طلاس وزیر دفاع سابق سوریه در خصوص دوران اقامت صدام در قاهره می گوید: «ما از همان زمان به صدام مشكوك بودیم وبه همین دلیل تحركات وی را زیر نظر گرفتیم.»

ما دریافتیم كه صدام با سفارت آمریكا در مصر روابطی برقرار كرده واز دفتر سازمان سیا در سفارت آمریكا مبالغی پول دریافت می كرد.

اعتقاد ژنرال مصطفی طلاس این است كه سازمان سیا از همان زمان صدام را برای ایفای نقش مهمی در عراق مورد توجه قرار داده بود.

صدام در سال ۱۹۶۲به بغداد بازگشت وبا ساجده دختر خیرالله طلفاح ازدواج كرد كه حاصل این ازدواج ۲پسر به نامهای عدی وقصی و۳ دختر به نامهای رغد و رنا وحلا بود.

عدی و قصی پس از اشغال عراق توسط آمریكا كشته شدند و رغد و رنا به اتفاق حلا و مادرخود ساجده به اردن پناهنده شدند.

رغد ورنا همسران حسین كامل وصدام كامل بودند كه این دو برادر در سال ۱۹۹۶ پس از اختلاف با خانواده صدام به اردن فراركردند و در بازگشت به عراق توسط علی حسن المجید وعدی كشته شدند.

پس از سر نگونی عبدالكریم قاسم در ۱۴ جولای ۱۹۶۳ صدام تلاش كرد تا خود را به ژنرال احمد حسن البكر كه در حلقه یاران عبدالسلام عارف رهبر كودتاچیان قرار داشت نزدیك كند.

عبدالسلام عارف كه پس از كودتا یار دیرینه خود عبدالكریم قاسم را به قتل رساند قدرت را در عراق به دست گرفت و اعضای حزب بعث را وارد كابینه خود كرد.

همپیمانی عبدالسلام عارف وحزب بعث دیری نپائید و عارف در ۱۸ نوامبر ۱۹۶۳ همه اعضای حزب بعث را از دستگاه های دولتی اخراج كرد.

صدام حسین نیز به علت توطئه علیه دولت عارف در ۱۴ اكتبر سال ۱۹۶۴ دستگیر وبه زندان سازمان امنیت بغداد سپرده شد.

حزب بعث در سال ۱۹۶۶ زمانی كه صدام در زندان بود او را به عنوان دبیر حزب بعث بغداد انتخاب كرد .

صدام در سال ۱۹۶۶ موفق به فرار از زندان شد وزندگی مخفیانه خود را آغاز كرد.

این دو حادثه یعنی ترقی ابهام انگیزصدام از یك عضو ساده به دبیری حزب بعث وسپس فرار مرموز وی از زندان سازمان امنیت بغداد نشان می دهد كه در پشت پرده قدرت هایی بودند كه صدام را برای رسیدن به قدرت یاری می كردند.

صدام پس از فرار از زندان تشكیلات سری ومخوف حزب بعث را برای به دست گرفتن قدرت سازماندهی كرد.

عبدالسلام عارف در سال ۱۹۶۶ در یك حادثه مشكوك هوایی كشته شد وبرادر وی عبدالرحمن عارف قدرت را بدست گرفت.

سرانجام حزب بعث به رهبری ژنرال احمد حسن البكر در ۳۰ جولای ۱۹۶۸ عبدالرحمن عارف را از قدرت بر كنار وخود زمام امور عراق را به دست گرفت.

صدام از سال ۱۹۶۸ به عنوان نائب رئیس شورای فرماندهی انقلاب عراق بر گزیده شد امابه دلیل ضعف جسمی البكر، صدام شخصاً همه زمام امور را در دست داشت.

پس از امضای قرارداد الجزایر، صدام به تدریج عوامل خود را در پست های مهم امنیتی و نظامی گمارد و قدرت احمد حسن البكر را كاهش داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صدام در یك اقدام شگفت انگیز احمد حسن البكر را از قدرت بركنار و خود زمام امور رادر دست گرفت.

اندكی بعد صدام ۴۵۰ تن از اعضای حزب بعث را به دلیل تلاش برای كودتا دستگیر و عده زیادی از آنان رااعدام كرد. صدام دولت سوریه را به سازماندهی این كودتای نا فرجام متهم كرد وبه این ترتیب روابط سوریه وعراق رو به تیرگی نهاد.

در ۲۲سپتامبر ۱۹۸۰ صدام

قرار داد الجزایر را ملغی اعلام كرد و حمله وحشیانه خود را علیه ملت ایران آغاز كرد كه این جنگ ۸ سال به طول انجامید.

در طول این مدت آمریكا وغرب انواع كمك های تسلیحاتی و اطلاعاتی را در اختیار ارتش صدام قرار دادند كه این كمكها باعث شد صدام به طرز گسترده ای از سلاح های كشتار جمعی علیه مردم عراق وایران استفاده كند.

در سال ۱۹۸۲ مأموران امنیتی صدام زمانی كه دیكتاتور مخلوع عراق از منطقه شیعه نشین الدجیل بازدید می كرد طرح تروری را علیه وی كشف كردند.

به دستور دیكتاتور بغداد ۱۴۸ تن از اهالی این منطقه به قتل رسیدند و هزاران نفر دیگر به بیابانهای غرب عراق كوچ داده شدند.

پس از پایان جنگ، صدام در سال ۱۹۹۰ كویت را اشغال كرد كه پس از ۷ ماه نیروهای همپیمان به سركردگی آمریكا، ارتش عراق را شكست دادند و به این ترتیب صدام وارد یك دوره تنش بین المللی شد.

محاصره اقتصادی عراق و در گیری های داخلی از جمله سركوب انتفاضه جنوب عراق در سال ۱۹۹۱ به ضعف شدیدساختارحكومتی صدام منجر شد.

از آن پس مأموریت صدام از نظر غرب وآمریكا پایان یافته تلقی شد اما صدام حاضر نشد از قدرت كناره گیری كند.

جرج بوش رئیس جمهوری آمریكا اعلام كرد كه رژیم عراق به علت همكاری تنگاتنگ با تروریست ها امنیت جهانی را تهدید می كند.

سر انجام آمریكا و انگلیس در یك اقدام مشترك با حمله به عراق در ۹ آوریل ۲۰۰۳ موفق شدند دیكتاتور سابق عراق را سرنگون سازند.

پس ازسقوط بغداد نیروهای اشغالگر برای دستگیری صدام وعوامل حزب بعث جوایزی تعیین كردند ودر نهایت او در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۳در مخفیگاهی دراطراف شهرتكریت دستگیر شد.

دیكتاتور سابق عراق سر انجام پس از ۴۱ جلسه دادرسی در ۵ نوامبر۲۰۰۶ به اتهام قتل شیعیان منطقه الدجیل به اتفاق دو تن از همدستانش به اعدام با طناب دار محكوم شد.

منبع:‌ روزنامه ایران

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 11:0  توسط وحید چکشی  | 

 

 حسینیان

سپاس خداوند را كه این توفیق را به بنده عنایت كرد كه به خدمت دوستان و عزیزان خودم، محصلین مدرسه‏ای كه حق بزرگی بر گردن ما دارند و ما تا پایان عمر و حیاتمان خودمان را مدیون این مدرسه می‏دانیم. خدا این توفیق را داد كه خدمت این عزیزان برسم. امیدوار هستم در این مدت كوتاهی كه در خدمت عزیزان هستم، آن‏چه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر این بنده جاری كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.
سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فیضیه فرمودید كه قضیه قتل‏ها هرگز روشن نخواهد شد، به علت این كه پی‏گیری قتل‏ها به عهده كسانی است كه روشن شدن قضیه به ضرر ایشان تمام می‏شود. اگر ممكن است توضیح بیشتری بفرمایید».

قضیه قتل‏ها مثل این كه گریبان ما را گرفته، هر چه ما می‏خواهیم فرار كنیم، راه فراری وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهید من اطلاعات بیشتری را در رابطه با ماجرای قتل‏ها در اختیار دوستان قرار بدهم كه جواب خیلی از این سؤالاتی كه قطعا سؤالات بعدی هم در این رابطه هست، روشن خواهد شد و شاید بیشتر وقت مجلس‏مان را هم بگیرد. اما خواهش می‏كنم كه دقت بفرمایید چون مطالبی كه عرض می‏كنم، همه سلسله‏ای است متصل به هم و باید همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتیجه نهایی را بتوانیم بگیریم.

قبل از این كه این قتل‏ها آغاز بشود، من بیوگرافی آقای موسوی معروف به آقای كاظمی البته اسم اصلی‏اش آقای كاظمی است، در این مصاحبه‏هایی كه آقای نیازی می‏كنند و اطلاعیه‏هایی كه سازمان قضایی می‏دهد، به سیدمصطفی كاظمی یا به اعتبار ما آقای موسوی (موسوی شیرازی). آقای موسوی بچه استان فارس است. از همان زمانی كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقای منتظری،‌ها‌دی و مهدی‌ها‌شمی در ارتباط است. بعد از این كه وزارت اطلاعات تشكیل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكیل شد، ایشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگیری درونی از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ایشان معروف بود در همان زمان، از بچه‏های چپ استان فارس هست. درگیری بین ایشان و امام جمعه شیراز به اوج خود رسید كه ناچار شدند آقای موسوی را از شیراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپ‏گرایی. در جریان انتخابات به شدت از جناب آقای خاتمی حمایت می‏كرد و این حمایت هم به قدری افراطی شده بود كه بعد دیگر حتی طرفداران خود آقای خاتمی هم ناراحت می‏شدند.

در این ماجرا، مدتی قبل از این كه این قتل‏ها شروع بشود، آقای موسوی خدمت آقای خاتمی می‏رسد، ناگفته نماند كه برای معاونت امنیت هم از طرف ریاست جمهوری، آقای موسوی پیشنهاد شده بود به آقای دری كه ایشان به عنوان معاون امنیت نصب شود اما به ادله مختلف پذیرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنیت یا جانشین معاون امنیت منصوب شدند. قبل از این كه این قتل‏ها به وقوع بپیوندد، ایشان خدمت رئیس جمهوری می‏رسد و مطلبی را اعلام می‏كند و می‏گوید كه در وزارت اطلاعات سناریویی در حال تدوین است و می‏خواهند عده‏ای را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتل‏ها خبری هم نبود و حتی با یكی از مشاورین ریاست جمهوری هم تماس تلفنی گرفته و این جریان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده این مكالمه. بعد از مدتی قتل‏ها شروع شد. قتل‏ها وقتی كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئیس جمهور موضع‏گیری كرد، مسؤولین دیگر موضع‏گیری كردند، خصوصا ریاست جمهوری موضع تندی گرفت و هیأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتل‏های دیگری هم به وقوع پیوست كه از همان اول این ماجرا را مشكوك می‏كرد كه چرا واقعا چنین اتفاقاتی دارد پشت سر هم به وجود می‏آید. بعد از این كه ماجرای قتل‏ها به اوج خود رسید، خود آقای موسوی رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتل‏ها توسط من انجام شده و كشفی هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتی دو سه روز ایشان را تحویل نمی‏گرفتند و می‏گفتند دروغ است، مگر می‏شود آقای موسوی دوم خردادی طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كاری را مرتكب شده باشد؟ نمی‏پذیرفتند و می‏گفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آن‏قدر اصرار كرد كه پذیرفتند.

نكته بسیار مهمی در بازجویی، آقای موسوی مطرح كرده است كه باز من عرض می‏كنم، آخرین حرفش هم همین است. آقای موسوی علت و انگیزه قتل‏ها را چنین بیان می‏كند، عین عبارت است كه من حفظ كرده‏ام، ایشان می‏گویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جاری روز این بود كه آقای خامنه‏ای غیر از امام است و آقای خاتمی هم به دلیل این كه 20 میلیون رای آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنی‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتكب می‏شویم و به گردن آقای خامنه‏ای می‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقای خامنه‏ای در مقابل خاتمی خواهد شد».

درست 15 یا 16 روز بعد از دستگیری آقای موسوی، بنده برای اتمام حجت رفتم دفتر آقای خاتمی كه با ایشان ملاقات كنم. آقای ابطحی بدون كم و كاست تحلیلش از اوضاع همین بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانی ببین، آقای خامنه‏ای غیر از امام است و آقای خاتمی بیست میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنه‏ای 8 میلیون رأی آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنه‏ای پیروز نخواهد شد». شما ببینید كسی كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانی كردم، این را نقل قول كردم كه آقای ابطحی هم رسید به من و گلگی كردند كه چرا یك مطلبی را كه من در جلسه خصوصی گفتم آمدی عمومی گفتی. خوشبختانه كسی هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما داری توطئه می‏كنید علیه رهبری، حالا من این مطلب را در یك جلسه خصوصی این ور و آن ور نگویم؟ به هر حال این برای من بسیار مهم بود كه چطور می‏شود كه كسی كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم ریاست جمهوری، این حرف را می‏زنند آیا جز این هست كه باید یك جریان فكری حاكم بر این جریانات باشد؟ آیا منشأیی غیر از یك منشأ واحد این دو سخن‏گو و این دو نفر باید داشته باشند؟ بعد پی‏گیری كردم كه خب حالا چه‏طوری می‏خواستند این ماجرا را گردن مقام معظم رهبری بیندازند. قتل‏ها را مرتكب شدند. خب قطعا نمی‏گویند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقای موسوی در بازجویی می‏گویند كه قرار بود ما این قتل‏ها را به كردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهی كل قوا هست و وقتی كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقای خامنه‏ای چنین چیزی را دستور داده. درست این مطلبی را كه آقای موسوی در بازجویی‏اش اعتراف می‏كند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسین‏آباد آیت الله طاهری، هنگام سخنرانی یكی از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق می‏افتد. دست خط مقام معظم رهبری، واقعا دیدنی است، دست‏خط مقام معظم رهبری را جعل كردند. البته وقتی دقت می‏كنیم می‏فهمیم كه آن دست‏خط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوی، كه سردار رحیم صفوی این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما این‏ها را از بین ببرید. یعنی همان كاری را كه قرار بوده در ماجرای این قتل‏ها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكی از وابستگان سیدمهدی‌ها‌شمی است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتی كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبری هم من عرض كردم. این دو مطلب را كه گفتم خدمت ایشان هم عرض كردم. وقتی كنار هم گذاشتیم كه آن آقا در زندان اعتراف می‏كند كه ما از طریق سپاه و بیرون از زندان هم درست می‏آید؟ این برنامه اجرا می‏شود و شایعه عملی می‏شود و اجرا می‏شود و حتی جعل می‏شود. من فهمیدم كه باید یك ماجرایی پشت این قضیه باشد. در همین حین ماجرای آقای پروازی پیش آمد. آقای پروازی یك طلبه‏ای است با بچه‏های حزب‏الله همكاری می‏كرد. بعدا درگیر شدند با بچه‏های حزب‏الله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچه‏های حزب‏الله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گل‏آلود آقای سعید حجاریان، آقای امین‏زاده معاون وزیر امور خارجه، آقای محسن آرمین سخنگوی مجاهدین انقلاب اسلامی، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقای افشار كه من نمی‏شناسم، هنوز هم نمی‏شناسم، كه چه كسی است، می‏آیند این طلبه بنده خدا را می‏برند و تحریكش می‏كنند و می‏گویند بیا و بگو كه اولاً حزب‏الله تا به حال چه كارهای خشونت‏آمیزی انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبری بوده.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 13:23  توسط وحید چکشی  | 

رخدادهاي انتخاباتي در گفت و گوي قدس با دبيركل جبهه نسل سوم انقلاب؛
ائتلاف مي كنيم اما نه به هر قيمتي 
 

گروه سياسي - مجيد معافي: انتخابات سومين دوره شوراهاي شهر و روستا با توجه به اهميتي كه براي گروهها و جناحهاي كشور دارد، آنها را بر آن داشته، با حضور حداكثري خود سهمي از اين «خوان شهري» داشته باشند.
ايجاد احزاب و گروهها و تشكلهاي تازه وارد به عرصه انتخابات نيز در همين راستا ارزيابي مي شود.
خبرنگار سياسي قدس درباره مباحث انتخاباتي با دكتر «سعيد چكشي» دبيركل جبهه نسل سوم انقلاب اسلامي كه از زمان نهمين انتخابات رياست جمهوري اعلام موجوديت كرده، گفتگويي را انجام داده كه گزيده آن اينك پيش روي شماست.
* «جبهه نسل سوم انقلاب اسلامي» براي ورود به انتخابات شوراها از چه طيفي حمايت مي كند؟
** جبهه نسل سوم با رويكرد به جوانان يا افرادي كه به جوانان ميدان مي دهند وارد ميدان انتخابات شده است. به عبارت ديگر ما در پي اين نيستيم كه حتماً از نامزدهاي جوان در انتخابات حمايت كنيم، اگرچه ممكن است اين كار را در مقاطعي هم انجام بدهيم، بلكه بيشتر به دنبال آن هستيم از افرادي كه امكان تصدي پستها و كرسيهاي نمايندگي شوراها را دارند و به دنبال تحقق آرمانهاي جبهه نسل سوم هستند حمايت كنيم.
در واقع نبايد از ما توقع داشته باشند نامزدهاي مورد حمايت ما حتماً جوان باشند و هم نبايد انتظار داشته باشند كه افراد مسن در فهرست ما نباشند.
* آيا فهرست جداگانه اي براي شوراها ارايه خواهيد داد يا از فهرست خاصي حمايت مي كنيد؟
** اينكه ما بتوانيم براي همه 15 نفر اعضاي شوراي شهر تهران با گروههاي ديگر به تفاهم برسيم تقريباً بعيد است، اما بعيد مي دانم كه جبهه نسل سوم با جريان بزرگي (دو گروه سياسي مطرح جامعه) به علت تناقضهايي كه در آرمانهاي خود با آنها دارد به تفاهم كامل برسد.
از سوي ديگر ما گروهي نيستيم كه به هر قيمتي كه شده با يك گروه بزرگ ائتلاف كنيم.
* پس فهرست جداگانه اي ارايه مي كنيد؟
** الزاماً فهرست 15 نفره در تهران نخواهيم داد، شايد هم اصلاً ليستي نداديم و فقط مردم را براي حضور در پاي صندوقهاي رأي ترغيب كرديم.
* چقدر به حضور چهره هاي سياسي در انتخابات شوراها معتقديد؟
** اينكه وزن شوراها ارتقا يابد اتفاق مهمي است. ما اكنون شاهديم نزديك 10 نفر از اعضاي كابينه دولت قبلي، نامزد انتخابات شوراهاي شهر تهران شده اند كه اين اتفاق مهمي است، اگرچه عملكرد آنان نيز بحث مهمي است، اما اگر اين چهره هاي مطرح وارد «بازيهاي سياسي» شوند و از خدمت به مردم غافل بمانند حتماً اتفاق ناگواري خواهد بود. بنابراين من نمي توانم به صراحت بگويم، ورود چهره هاي سياسي خوب است يا بد، بلكه بايد ببينيم اين چهره ها آيا چهره هاي كاري هستند يا چهره هاي جنجالي. از طرف ديگر هم نمي توانيم قاطعانه بگوييم هر فردي كه چهره سياسي نيست، حتماً فرد توانمندي خواهد بود.

 http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/8/1385-08-23/page62.html#14

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 19:44  توسط وحید چکشی  | 

شايد اين درسي از تاريخ باشد، شايد هم كه نباشد، اما هنوز هيچ معلم تاريخي پيدا نشده كه به اين موضوع فكر كرده و يا- اگر هم فكر كرده- برايش توضيحي منطقي پيدا كرده باشد. بهر حال، از عجايب تاريخي وجوه تشابهي است كه اخيراً دست اندركاران و كارشناسان امور بين زندگي و مرگ دو رئيس جمهور اسبق آمريكايي يعني «آبراهام لينكلن» و «جان اف كندي» پيدا كرده و بر آن انگشت گذاشته اند. البته شايد هيچ معنا و مفهومي نداشته باشد، و شايد هم- بسته به ديده خواننده- معنايي در پس آن جود دارد كه بايد پيدا كرد. بهر حال، توجه به اين وجوه تشابه خالي از لطف هم نيست. پس بخوانيم:

جان اف کندی
۱- «آبراهام لينكلن» در سال 1846 به كنگره راه يافت و «جان اف كندي» در سال 1946!
۲- «لينكلن» در سال 1860 به رياست جمهوري انتخاب شد و «كندي» در سال 1960!
۳- هر دو رئيس جمهور به خصوص بر حقوق مدني تاكيد داشته اند.
۴- هر دو رئيس جمهور پس از ورود به كاخ سفيد فرزندي را از دست دادند.
۵-هر دو رئيس جمهور در يك روز جمعه كشته شدند! و هر دو هم به ضرب گلوله اي كه به سرشان اصابت كرد!
۶- منشي «لينكلن»، «كندي» نام داشت و منشي «كندي»، لينكلن»!
۷- هر دو به دست فردي از اهالي جنوب آمريكا كشته شدند و هر دو هم جانشيني به نام «جانسون» داشتند
۸- «اندرو جانسون» كه جانشين «لينكلن» شد، در سال 1808 به دنيا آمده بود. و «ليندون جانسون» كه بر جاي «كندي» نشست، در سال 1908!
۹- «جان ويلكس بوث» كه «لينكلن» را به قتل رساند، متولد سال 1839 بود و «لي هاروي اوسوالد» كه به زندگي «كندي» پايان داد، متولد 1939!
۱۰- هر دو قاتل اسمي سه بخشي داشتند و هر اسم از 15حرف تشكيل شده بود!
۱۱- «لينكلن» در تئاتري به نام «فورد» به قتل رسيد و «كندي» در اتومبيلي به نام «لينكلن»، ساخته شده در كارخانه «فورد»!

آبراهام لینکلون
۱۲- «لينكلن» در يك تئاتر كشته شد و قاتلش پس از فرار، خود را در انباري مخفي كرد. «كندي» از انباري هدف قرار گرفت و قاتلش پس از فرار در يك تئاتر پنهان شد!
۱۳- «بوث» و «اوسوالد» هر دو پيش از آغاز محاكمه شان به قتل رسيدند.
۱۴- بالاخره اينكه، «لينكلن» يك هفته پيش از مرگ خود در شهر «موفرو» در «مريلند» به سر مي برد و «كندي» اوقات خود را با هنرپيشه اي به نام «مريلين موفرو» مي گذراند!
سرويس خارجي كيهان

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 13:3  توسط وحید چکشی  | 

امام خميني (ره) در روز 16 مرداد سال 1358 مصادف با سيزدهم رمضان 1399 همزمان با شروع دور تازه‌اي از جنايات بي‌رحمانه رژيم اشغالگر صهيونيستي در لبنان طي پيامي، روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان را به عنوان «روز جهاني قدس» تعيين كردند و عموم مسلمين جهان را به همبستگي اسلامي در اين روز بزرگ فراخواندند.

امام خمینی
متن پيام امام خميني (ره) به اين شرح است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
من در طي ساليان دراز،‌خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، كه اكنون اين روزها به حملات وحشيانة خود به برادران و خواهران فلسطيني شدت بخشيده است، و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودي مبارزان فلسطيني، پياپي خانه و كاشانة ايشان را بمباران مي‌كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاي اسلامي مي‌خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي‌كنم آخرين جمعة ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مي‌تواند تعيين كنندة سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طي مراسمي همبستگي بين‌المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزي مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته.
روح‌الله الموسوي الخميني
امام خميني چند روز پس از صدور اين پيام در جمع اقشار مختلف مردم به تشريح ويژگي‌هاي روز جهاني قدس پرداختند. امام در اين سخنراني كه روز 25 مرداد 1358 در شهر قم بيان كردند، فرمودند:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
«روز قدس» يك روز جهاني است. روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابلة مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابلة ملتهايي است كه در زير فشار ظلم ‌آمريكا و غير امريكا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد. متعهدين اين روز را روز قدس مي‌دانند، و عمل مي‌كنند به آنچه بايد بكنند. و منافقين ـ آنهايي كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي ـ در اين روز بي‌تفاوت هستند، يا ملتها را نمي‌گذارند كه تظاهر كنند. روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملتهاي مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاي مستضعف اعلام وجود بكنند در مقابل مستكبرين. بايد همانطور كه ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد و خواهد ماليد،‌ تمام ملتها قيام كنند و اين جرثومه‌هاي فساد را به زباله‌دانها بريزند. روز قدس روزي است كه بايد اين دنباله‌روهاي رژيم سابق در ايران، و آن توطئه‌چينهاي رژيم فاسد و ابرقدرتها در ساير جاها خصوصاً در لبنان، تكليف خودشان را بدانند. روزي است كه بايد همت كنيد و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم؛ و برادران لبناني را از اين فشارها نجات بدهيم. روزي است كه بايد تمام مستضعفين را از چنگال مستكبرين بيرون بياوريم. روزي است كه بايد جامعة مسلمين همه اظهار وجود بكنند و هشدار بدهند به ابرقدرتها و به اين تفاله‌هايي كه مانده است از آنها ـ چه در ايران و چه در ساير جاها.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 4:47  توسط وحید چکشی  | 

 چکیده: پیشنهاد تصویب كاپیتولاسیون در اسفند 1340 از سوی سفارت آمریكا به دولت امیر اسدالله علم داده شد. این پیشنهاد در 13 مهر 1342 در كابینه علم و در مرداد 1343 درمجلس سنا به تصویب رسید. سپس در 21 مهر 1343 حسنعلی منصور نخست وزیر وقت این لایحه را به مجلس شورای ملی برد و به تصویب نمایندگان مجلس رساند.
درپی این مصوبه امام خمینی درچهارم آبان 1343 اقدام رژیم در تصویب این لایحه را مورد انتقاد شدید قرار داد.

 امام خمینی کاپیتولاسیون


ماجرای کاپیتولاسیون در ایران
اردیبهشت 1306 ش . وزارت خارجه ایران در اعلامیه‌ای لغو كاپیتولاسیون در ایران را اعلام كرد. این اعلامیه یك سال پس از تاجگذاری رضاشاه انتشار یافت و یك سال پس از انتشار، كلیه عهدنامه‌ها و قراردادهایی كه دردوران قاجار، امتیازاتی را برای دولت‌های خارجی درنظر گرفته بود، باطل اعلام شد.
با این همه، ابلاغیه‌هایی از طرف وزارت امور خارجه جدید به بعضی سفارتخانه‌های اروپایی‌، از جمله انگلستان‌، آلمان‌، هلند، سوئیس و... ارسال شد و در آنها حقوق ویژه و مزایای سیاسی و اقتصادی و قضایی كشورهای متبوع آنها محترم شمرده شد. این نامه‌ها و موافقت‌هایی كه با درخواست وزیران مختار بعضی كشورهای اروپایی برای حفظ اعتبار و آزادی‌های قضایی اتباعشان در ایران می‌شد، نشان می‌داد كه هدف رضاخان از اعلام لغو كاپیتولاسیون، صرفاً تبلیغ وجهه ضداستعماری برای خود در ایران آن روز، به مدد مطبوعات و رسانه‌های گروهی بود.
برای مثال در همان روز 20 اردیبهشت 1307 كه رسماً تمامی معاهدات تضمین كننده امتیازات خارجی‌ها در ایران باطل اعلام شد، وزارت امور خارجه ایران در نامه‌ای به «روبرت هانری كلایو» وزیر مختار انگلیس در تهران، دولت متبوع وی را از آزادی اتباع انگلیسی در ایران همچون روال گذشته مطمئن ساخت‌. این نامه در 18 بند شامل تعهد سیستم قضایی ایران به حفظ حقوق، اختیارات و مایملك اتباع انگلیسی برای وزیر مختار آن كشور در تهران ارسال شد1. وزارت خارجه ایران درهمان روز در نامه دیگری وزیر مختار انگلستان را از آزادی فعالیت مذهبی میسیونرهای آن كشور نیز مطمئن ساخت2. چنین نامه‌هایی در 24 و 26 اردیبهشت برای سفارت امریكا3 ودر 25 اردیبهشت برای وزیر مختار آلمان در تهران ارسال شد. سپس در مراحل بعد، پیمانهای جداگانه دیگری باهدف احیاء مقررات كاپیتولاسیون با فرانسه‌، سوئد، دانمارك و سایر كشورهای مقتدر آن روز اروپا به امضأ رسید.
در آن دوره رضاخان به دلیل اقدامات ضداسلامی‌اش از جمله دستورالعملهایی كه برای تعطیلی مجالس روضه‌خوانی، خطابه‌های مذهبی وممنوعیت تدریس دروس دینی وقرآن در مدارس صادر كرده بود، سخت مورد تنفر مردم قرار داشت‌. هجرت اعتراض‌آمیز علما به قم و تحصن آنان در 1306ش. نشانگر نفرتی بود كه درجامعه ایران نسبت به رضاخان و دولتش وجود داشت‌.

سابقه كاپیتولاسیون در ایران
مقررات كاپیتولاسیون اگرچه از دوران صفویه به صورت نانوشته در مورد تجار و اتباع اروپایی رعایت می‌شد، اما به صورت قانون، از دوران قاجار ومتعاقب جنگ‌های ایران و روس به اجرا درآمد. این مقررات برای اولین بار در 1828 م. به موجب عهدنامه تركمانچای از طرف دولت روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد. پس از آن بود كه انگلستان وسایر كشورهای اروپایی رسماً از این امتیاز بهره‌مند شدند. فصل هفتم‌، هشتم و نهم معاهده تركمانچای كه به مسایل حقوقی وجزایی اتباع روسیه در ایران مربوط است‌، مهمترین قسمت عهدنامه بود؛ چرا كه با اجرای این فصول رژیم كاپیتولاسیون به نفع روسها برقرار شد. 4
اگرچه در 1921 م.، یك روز قبل از كودتای سیدضیاء، روسیه شوروی به طور یكجانبه كاپیتولاسیون را به عنوان نهاد استعماری تزارها لغو كرد5 اما معاهده كاپیتولاسیون منعقده با تزارها 99 ساله بود و دستور رضاخان برای لغو این امتیاز درست در پایان دوره ـ1927ـ صادر شد. به هرحال، آنچه كه از 1307ش. توسط رضاخان به عنوان اعلام لغو كاپیتولاسیون آغاز شد، هرگز مشخصات مبارزه سالم و صادقانه علیه این پدیده ظالمانه استعماری را در بر نداشت‌. به ویژه آن كه در دوران فرزند وی، گامهای بلندتری با هدف احیأ این پدیده شوم در ایران برداشته شد.
بانی اصلی بازشدن پای امریكایی‌ها به ایران پس از جنگ جهانی دوم و واگذاری امتیازات قضایی و امنیتی به آنان قوام السلطنه بود. اولین دسته از نیروهای نظامی امریكا تحت عنوان «میسیون نظامی»، آذر 1321 ـ دوره نخست وزیری قوام السلطنه ـ با مصونیتهای قضایی وارد ایران شدند.
در دوران حكومت سهیلی نیز قراردادهای دیگری در زمینه استخدام مستشاران امریكایی، به بهانه اصلاح سیستم اداری ارتش به امضأ رسید كه هریك از آنها دربرگیرنده امتیازات خاصی برای خانواده‌ها و وابستگان نظامیان امریكایی بود. اما نقطه اوج این امتیازدهی‌ها، به دوران نخست وزیری حسنعلی منصور و امیراسدالله علم باز می‌گردد.
یكی از بزرگترین خیانت‌های حكومت پهلوی پس از قیام 15 خرداد 1342، كه زمینه‌ساز تبعید امام خمینی(ره) به خارج از كشور به شمار می‌رود، تصویب لایحه كاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی بود. این لایحه پس از برگزاری رفراندوم شاه و تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی كه هر دو با موضعگیری امام خمینی(ره) روبرو شد، در مجلس طرح شد. برداشتن موانع حقوقی و قانونی حضور نیروهای امریكایی در ایران وتضمین امنیت آنان برای شاه اهمیت داشت. به ویژه آن كه وی برای اجرای سریع اصلاحات اقتصادی وسیاسی مورد نظر كاخ سفید، زیر فشار امریكا قرار گرفته بود. در این شرایط احیاء نظام كاپیتولاسیون با هدف اعطای مصونیت سیاسی و كنسولی به اتباع امریكایی در ایران در دستور كار دولت قرار گرفت‌. پیشنهاد تصویب كاپیتولاسیون در اسفند 1340 از سوی سفارت آمریكا به دولت امیر اسدالله علم داده شد. این پیشنهاد در 13 مهر 1342 در كابینه علم و در مرداد 1343 درمجلس سنا به تصویب رسید. سپس در 21 مهر 1343 حسنعلی منصور نخست وزیر وقت این لایحه را به مجلس شورای ملی برد و به تصویب نمایندگان مجلس رساند.
درپی این مصوبه امام خمینی درچهارم آبان 1343 اقدام رژیم در تصویب این لایحه را مورد انتقاد شدید قرار داد. پیش از سخنرانی امام، شاه برای بازداشتن ایشان از ایراد سخنرانی در چنین روزی، نماینده‌ای را به قم اعزام كرد، اما امام نماینده شاه را به حضور نپذیرفت و در روز موعود یكی از مهمترین سخنرانی‌های خود را در حضور جمع كثیری از روحانیون و مردم قم ایراد كرد. این نطق به منزله محاكمه دخالتهای غیرقانونی هیأت حاكمه امریكا در ایران اسلامی بود. سخنرانی امام با این جملات آغاز شد: «... عزت ماپایكوب شد، عظمت ایران از بین رفت‌، عظمت ارتش ایران را پایكوب كردند. قانونی رابه مجلس بردند كه در آن ما را ملحق كردند به پیمان وین‌... كه تمام مستشاران نظامی آمریكا با خانواده‌هایشان‌، با كارمندهای فنی‌شان باكارمندان اداری‌شان‌، باخدمه‌شان‌... از هر جنایتی كه در ایران بكنند، مصون هستند. آقا من اعلام خطر می‌كنم‌، ای ارتش ایران من اعلام خطر می‌كنم‌، ای سیاسیون ایران من اعلام خطر می‌كنم‌... والله گناهكار است كسی كه فریاد نكند. ای سران اسلام به داد اسلام برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید...»
درهمین سخنرانی امام خمینی جملات معروف خود ـ امریكا ازانگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوری از همه بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و كار ما با این خبیث هاست‌. با آمریكاست‌. رئیس جمهور آمریكا بداند این معنا را كه منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما... تمام گرفتاری ما از این آمریكاست‌. تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است‌، اسرائیل هم از آمریكاست ـ را بیان داشت. 6
همچنین، امام (ره) در همین روز ـ4 آبان 1343ـ بیانیه‌ای صادر كرد‌: «دنیا بداند كه هر گرفتاری‌ای كه ملت ایران و ملل مسلمین دارند از اجانب است‌، از آمریكاست‌. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریكا خصوصاً متنفر است‌.» 7. در این بیانیه از كاپیتولاسیون به عنوان «سندبردگی ملت ایران‌» یاد شده است.
كاپیتولاسیون سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در 23 اردیبهشت 1358، توسط نظام جمهوری اسلامی ایران رسماً لغو گردید.
در بیانیه وزارت خارجه چنین آمده بود:
به پیشنهاد هیأت وزیران دولت موقت جمهوری اسلامی ایران و تصویب شورای انقلاب اسلامی‌، قانون و مصوب 21 مهرماه 1343 راجع به اجازه استفاده مستشاران نظامی امریكا در ایران از مصونیت‌ها و معافیت‌های قرارداد وین (كاپیتولاسیون‌) از تاریخ 23/2/58 لغو شد. 8
پی نوشت‌ها:
1ـ اسناد معاهدات دوجانبه ایران با سایر دول‌؛ ج سوم‌؛ ص 273؛ سند 108.
2ـ همان‌؛ سند 111.
3ـ همان‌؛ ج دوم‌؛ ص 12؛ سند 5 و 9.
4ـ حق قضاوت كنسولی؛ كاپیتولاسیون‌؛ از انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی‌؛ ص 54 .
5ـ همان‌؛ ص 56 .
6ـ كوثر؛ شرح وقایع انقلاب اسلامی‌؛ ج 1؛ صص 169-178 .
7ـ صحیفه نور؛ ج 4؛ ص 109 .
8ـ كیهان‌؛ 24اردیبهشت 1358؛ ص 2 .
منبع:موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 20:13  توسط وحید چکشی  | 

چکیده: اكثر كارشناسان و رسانه‌های خبری دنیا و حتی حامیان محمدرضا، هزینه این جشن را گزاف و چیزی حدود300 میلیون دلار برآورد كردند، این مبلغ در كشوری كه درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزایش داشت‌، ولی از سالی 500 دلار تجاوز نمی‌كرد، بسیار گزاف به شمار می‌رفت‌.

 

جشن های 2500 ساله

سخنرانی محمدرضا پهلوی در مراسم ضیافت شام جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی با حضور مهمانان خارجی در تخت جمشید1350
قریب ، هرمز / سیف ناصری ، غلامعلی / پهلوی ، محمدرضا / خلعتبری ، عباسعلی / پادگورنی ، لئونید ( رییس جمهور شوروی‌‌ ) / انگرید ( ملكه دانمارك ) / كارامانلیس ، كنتسانتین ( پادشاه یونان )


20 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوی در برابر مقبره كوروش هخامنشی در پاسارگاد، جشنهای 2500ساله شاهنشاهی آغاز شد.
در این جشن ها رؤسای جمهور، پادشاهان‌، نخست وزیران و هیأت های بلندپایه بیش از یكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههای متعدد اركستر و موزیك از كشورهای مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشیدنی‌های سفارشی ازخارج كشور وارد شده و خیابان‌های تهران و دیگر شهرها چراغانی شده، رژه نمونه سربازان سواره و پیاده نظام مربوط به دوره‌های مختلف سلسله پادشاهی‌، مهمترین وجه ظاهری این جشنها بود.
جشنهای 2500ساله شاهنشاهی كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت بیش از سیصد میلیون دلار هزینه دربر داشت‌. این درحالی بود كه متجاوز از نیمی از جمعیت كشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاكت زندگی می‌كردند.

رؤیاهای شاهانه
هدف اصلی شاه از برپایی اینگونه جشن ها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهی و شخص خود بود تا در لابلای زرق وبرق اشیاء گران‌قیمت و كم نظیری كه دستور تهیه آنها با قیمتهای گزاف از جیب ملت ایران داده می‌شد، چهره سست اراده‌، مردد و ضعیف خود را پنهان سازد. در این مورد در كتاب آخرین سفر شاه چنین می‌خوانیم‌:
جشن های 2500 ساله در تخت جمشید نمایشی از رؤیاها و بلندپروازی‌های شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله‌، ره آورد جشن‌های تخت جمشید جدایی كامل او از واقعیات بود. او بیش از پیش دچار اشتغال فكری درباره سلطنت خودش و اهمیت جانشینی مستقیم خود بر اریكه كورش گردید. «جیمزبیل‌» در كتاب عقاب و شیر می‌نویسد:
«محمدرضا شاه پهلوی با این جشن های 2500 ساله‌، دوره جدیدی را در پادشاهی خود آغاز كرد، دوره جنون انجام كارهای بزرگ‌، بسیاری از معروف ترین و مقتدرترین چهره‌های جهان در تخت جمشید برای ستایش كشور شاه و بلكه مهمتر، برای ستودن خود او، به این محل آمده بودند... و شاه احساس رضایت و خرسندی می‌كرد كه میهمانان در مورد این كه چه كسی مجلل‌ترین اقامتگاه را گرفته‌، چه كسی محترم‌ترین مكان را در میزهای ضیافت داشته‌ و چه كسی از هلیكوپتر به جای سفر با لیموزین‌های مرسدس استفاده كرده با هم دعوا می‌كردند.
تاریخ قطعی برگزاری جشن‌های 2500 ساله در چهارمین مرحله‌، سال 1346 بود، لیكن بنابر دلایل مالی و این كه جشن تاجگذاری نیز قرار بود در همین سال برگزار گردد، برگزاری جشن‌های 2500 ساله به بعد از سال 1348 موكول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات این مطلب بود كه راز بقای حكومت و ملت ایران‌، رژیم شاهنشاهی است و تمامی عظمت و عزت ملت ایران به دلیل داشتن رژیم شاهنشاهی است‌. وی طی سخنانی كه در 20/7/1350 در پاسارگاد خطاب به كوروش سرسلسله پادشاهی هخامنشی ایراد كرد در این مورد چنین گفت:
«در این بیست وپنج قرن، كشور تو و كشور من‌، شاهد سهمگین‌ترین حوادثی شد كه در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است. ... اكنون ما در اینجا آمده‌ایم تا به سربلندی تو بگوییم كه پس ازگذشت بیست و پنج قرن‌، امروز نیز مانند دوران پرافتخار تو پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتزاز است...» او با این سخنان می‌خواست دلیلی بر موجودیت خویش اقامه كند وبا ارائه تنها یك مدل ثابت و طولانی برای شكل حكومت در ایران، همواره در اذهان عمومی این نكته را جا بیاندازد كه حكومت در ایران مساوی با شاهنشاهی است‌؛ وی براین بود تا بااتصال تاریخی خود با یكی از پادشاهان باستانی ایران كه از نظر او ارزش و اهمیت بیشتری داشت‌، بتواند با كسب نظر موافق خارجی‌ها و تأیید و صحه‌گذاری آنان بر برنامه‌هایش‌، محبوبیت بیشتری در نزد مردم ایران به دست آورد. شاه معتقد بود در صورت كسب موفقیت درجلب نظر دولت‌های خارجی به ویژه امریكا نسبت به برنامه‌هایش، می‌تواند با بزرگ‌نمایی این مسئله و دلالت بر تأیید شخصیتهای باصطلاح سیاسی، مهر تأییدی بر اقداماتش بزند. هدف شاه از رویكرد به باستان گرایی و آن هم از دوره كوروش و نادیده گرفتن حدود چهار هزار سال حكومت اقوام دیگر در ایران‌، تسكین حس ترس و ناامیدی بود كه در طول حكومتش از شهریور 1320 تادی 1357 همواره او را تحت سیطره خود داشت‌. مردم نیز به خوبی دریافتند كه تمامی خواسته‌ها، عزت، شرف و آینده‌شان در دست كسی است كه تنها به دنبال عظمت‌طلبی برای خود است و بس‌. و به هیچكس جز خود و خانواده‌اش نمی‌اندیشد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 4:0  توسط وحید چکشی  | 

درباره شهید خالد اسلامبولی

سه شنبه 14 مهر 1360- قاهره – ميدان رژه: «محمد انور سادات» در جايگاه ويژه خود و ميان دولتمردان مصري نشسته و به نمايش قدرت ارتش مصر مي نگريست. تسليحات روسي، سلاح هاي کوچک و بزرگ غربي مانند جت، فانتوم، توپ هاي 130 ميليمتري، هواپيماي ميراژ 2000، هلي کوپترهاي شنوک آمريکايي، سي کينگ انگليسي و گازيل فرانسوي از مقابل سادات مي گذشتند و سادات خدا را شکر مي کرد که بر خلاف اصرار همسرش، جليقه ضد گلوله نپوشيده است و بيش از گذشته راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش «پي ير گاردن» در لندن بود حس مي کرد.

در سمت راست او معاونش «حسني مبارک» و پس از مبارک، وزير دربار دولت پادشاهي عمّان قرار داشتند. در سمت چپش هم ژنرال «ابوغزاله» وزير دفاع و «سيد مرعي»، داماد و مشاور سياسي وي، نشسته بودند. شخصيت هاي ريز و درشت ديگري از جمله سفراي کشورهاي خارجي مانند سفير آمريکا و ساير وزراي دولت نيز در جشن ديده مي شدند. يک گوينده حرفه اي مراسم رژه را به صورت مفصل شرح مي داد و بيانات وي به طور مستقيم از راديو و تلويزيون مصر براي مردم مصر و ساير کشورها پخش مي شد. همزمان با رسيدن عقربه هاي ساعت به 12:40، گوينده مراسم اعلام مي کند که نوبت به حرکت يگان هاي حامل توپ 130 ميليمتري رسيده است.

اولين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شده و از سمت راست به نزديک ترين فاصله به جايگاه رسيده و ناگهان متوقف مي شود. حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي بعد از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد که هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند. در اين گير و دار «حسين عبّاس محمّد» با مسلسل خويش از روي صندلي جرثقيل برخاست و با شدت تمام کلّ جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلوله هايش گلوي سادات را هدف قرار داد و با اين گلوله ها بود که تقريباً کار تمام شد. خالد نيز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقيل قرار داشت رفت و با هدف گيري جايگاه سعي در به هلاکت رساندن تعداد بيشتري از سران رژيم مصر نمود. «عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند.

خالد با حمايت همراهانش تا فاصله 5/1 متري سادات رسيد، در حالي که هيچ وظيفه اي را جز به هلاکت رساندن وي احساس نمي کرد. او به گمان اينکه ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به سوي وي تيراندازي کرد تا از نتيجه کار اطمينان يافت. در اين اثنا گارد محافظ سادات که تجهيزات و هزينه اي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده بود، بي هيچ حرکتي شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نيروهاي آن به دنبال محلي براي پنهان شدن و نجات خود مي گشتند. پس از آن که کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش تيراندازي کردند که گلوله هايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد. جالب اين جاست که «حسين عباس محمد» بدون هيچ گونه جراحتي از معرکه گريخت و کسي هم متوجه حضور وي نشد.

زماني که خالد و دو تن از همراهانش در حين فرار به محاصره مزدوران رژيم مصر درآمدند و به بيمارستان منتقل شدند، گمان کردند که حسين عباس به شهادت رسيده است و چون با ذکر نام وي برايش گريستند، مأموران امنيتي مصر تازه متوجه شدند که اين قهرمان ارتش مصر، جزء انقلابيون بوده است و بالاخره دو روز بعد او را در منزل يکي از دوستانش دستگير کردند. در اين حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن ديگر به قتل رسيدند و 28 تن ديگر مجروح شدند. اين اولين بار بود که ملت مصر فرعون را به قتل مي رسانيد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 3:57  توسط وحید چکشی  | 

در پی گفت ‌و گوهای منتشر شده درباره دلایل پایان جنگ تحمیلی كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود، دفتر آقای هاشمی رفسنجانی، نامه محرمانه امام خمینی(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مسئولان لشكری و كشوری را پس از 18 سال منتشر کرد.

متن نامه حضرت امام خمینی (ره)كه شب گذشته به خبرگزاری ها نمابر شده، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین حال كه مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌كنند كه ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند كه یك دهم سلاحهایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح،فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 2/4/67 نگاشته است اشاره می‌شود،




فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپیمای جنگی و 300 هلیكوپتر ...كه از ضرورتهای جنگ در آن موقع است - داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند، او آورده است البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود.

این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست. آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاحهائی را كه در شكستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.

شما عزیزان از هر كس بهتر می‌دانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌كنم، خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌كنیم.

خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌ای با آمریكا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشكیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.

خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم غیر از تو هیچكس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشكیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظب باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس العمل می‌شود. شما می‌دانید كه مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.


روح‌الله الموسوی الخمینی
شنبه 25/تیر/67

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:34  توسط وحید چکشی  |