
سپاس خداوند را كه این توفیق را به بنده عنایت كرد كه به خدمت دوستان و عزیزان خودم، محصلین مدرسهای كه حق بزرگی بر گردن ما دارند و ما تا پایان عمر و حیاتمان خودمان را مدیون این مدرسه میدانیم. خدا این توفیق را داد كه خدمت این عزیزان برسم. امیدوار هستم در این مدت كوتاهی كه در خدمت عزیزان هستم، آنچه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر این بنده جاری كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.
سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فیضیه فرمودید كه قضیه قتلها هرگز روشن نخواهد شد، به علت این كه پیگیری قتلها به عهده كسانی است كه روشن شدن قضیه به ضرر ایشان تمام میشود. اگر ممكن است توضیح بیشتری بفرمایید».
قضیه قتلها مثل این كه گریبان ما را گرفته، هر چه ما میخواهیم فرار كنیم، راه فراری وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهید من اطلاعات بیشتری را در رابطه با ماجرای قتلها در اختیار دوستان قرار بدهم كه جواب خیلی از این سؤالاتی كه قطعا سؤالات بعدی هم در این رابطه هست، روشن خواهد شد و شاید بیشتر وقت مجلسمان را هم بگیرد. اما خواهش میكنم كه دقت بفرمایید چون مطالبی كه عرض میكنم، همه سلسلهای است متصل به هم و باید همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتیجه نهایی را بتوانیم بگیریم.
قبل از این كه این قتلها آغاز بشود، من بیوگرافی آقای موسوی معروف به آقای كاظمی البته اسم اصلیاش آقای كاظمی است، در این مصاحبههایی كه آقای نیازی میكنند و اطلاعیههایی كه سازمان قضایی میدهد، به سیدمصطفی كاظمی یا به اعتبار ما آقای موسوی (موسوی شیرازی). آقای موسوی بچه استان فارس است. از همان زمانی كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقای منتظری،هادی و مهدیهاشمی در ارتباط است. بعد از این كه وزارت اطلاعات تشكیل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكیل شد، ایشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگیری درونی از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ایشان معروف بود در همان زمان، از بچههای چپ استان فارس هست. درگیری بین ایشان و امام جمعه شیراز به اوج خود رسید كه ناچار شدند آقای موسوی را از شیراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپگرایی. در جریان انتخابات به شدت از جناب آقای خاتمی حمایت میكرد و این حمایت هم به قدری افراطی شده بود كه بعد دیگر حتی طرفداران خود آقای خاتمی هم ناراحت میشدند.
در این ماجرا، مدتی قبل از این كه این قتلها شروع بشود، آقای موسوی خدمت آقای خاتمی میرسد، ناگفته نماند كه برای معاونت امنیت هم از طرف ریاست جمهوری، آقای موسوی پیشنهاد شده بود به آقای دری كه ایشان به عنوان معاون امنیت نصب شود اما به ادله مختلف پذیرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنیت یا جانشین معاون امنیت منصوب شدند. قبل از این كه این قتلها به وقوع بپیوندد، ایشان خدمت رئیس جمهوری میرسد و مطلبی را اعلام میكند و میگوید كه در وزارت اطلاعات سناریویی در حال تدوین است و میخواهند عدهای را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتلها خبری هم نبود و حتی با یكی از مشاورین ریاست جمهوری هم تماس تلفنی گرفته و این جریان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده این مكالمه. بعد از مدتی قتلها شروع شد. قتلها وقتی كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئیس جمهور موضعگیری كرد، مسؤولین دیگر موضعگیری كردند، خصوصا ریاست جمهوری موضع تندی گرفت و هیأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتلهای دیگری هم به وقوع پیوست كه از همان اول این ماجرا را مشكوك میكرد كه چرا واقعا چنین اتفاقاتی دارد پشت سر هم به وجود میآید. بعد از این كه ماجرای قتلها به اوج خود رسید، خود آقای موسوی رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتلها توسط من انجام شده و كشفی هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتی دو سه روز ایشان را تحویل نمیگرفتند و میگفتند دروغ است، مگر میشود آقای موسوی دوم خردادی طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كاری را مرتكب شده باشد؟ نمیپذیرفتند و میگفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آنقدر اصرار كرد كه پذیرفتند.
نكته بسیار مهمی در بازجویی، آقای موسوی مطرح كرده است كه باز من عرض میكنم، آخرین حرفش هم همین است. آقای موسوی علت و انگیزه قتلها را چنین بیان میكند، عین عبارت است كه من حفظ كردهام، ایشان میگویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جاری روز این بود كه آقای خامنهای غیر از امام است و آقای خاتمی هم به دلیل این كه 20 میلیون رای آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنیصدر است و ما این قتلها را مرتكب میشویم و به گردن آقای خامنهای میاندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقای خامنهای در مقابل خاتمی خواهد شد».
درست 15 یا 16 روز بعد از دستگیری آقای موسوی، بنده برای اتمام حجت رفتم دفتر آقای خاتمی كه با ایشان ملاقات كنم. آقای ابطحی بدون كم و كاست تحلیلش از اوضاع همین بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانی ببین، آقای خامنهای غیر از امام است و آقای خاتمی بیست میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنهای 8 میلیون رأی آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنهای پیروز نخواهد شد». شما ببینید كسی كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانی كردم، این را نقل قول كردم كه آقای ابطحی هم رسید به من و گلگی كردند كه چرا یك مطلبی را كه من در جلسه خصوصی گفتم آمدی عمومی گفتی. خوشبختانه كسی هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما داری توطئه میكنید علیه رهبری، حالا من این مطلب را در یك جلسه خصوصی این ور و آن ور نگویم؟ به هر حال این برای من بسیار مهم بود كه چطور میشود كه كسی كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم ریاست جمهوری، این حرف را میزنند آیا جز این هست كه باید یك جریان فكری حاكم بر این جریانات باشد؟ آیا منشأیی غیر از یك منشأ واحد این دو سخنگو و این دو نفر باید داشته باشند؟ بعد پیگیری كردم كه خب حالا چهطوری میخواستند این ماجرا را گردن مقام معظم رهبری بیندازند. قتلها را مرتكب شدند. خب قطعا نمیگویند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقای موسوی در بازجویی میگویند كه قرار بود ما این قتلها را به كردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهی كل قوا هست و وقتی كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقای خامنهای چنین چیزی را دستور داده. درست این مطلبی را كه آقای موسوی در بازجوییاش اعتراف میكند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسینآباد آیت الله طاهری، هنگام سخنرانی یكی از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق میافتد. دست خط مقام معظم رهبری، واقعا دیدنی است، دستخط مقام معظم رهبری را جعل كردند. البته وقتی دقت میكنیم میفهمیم كه آن دستخط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوی، كه سردار رحیم صفوی این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما اینها را از بین ببرید. یعنی همان كاری را كه قرار بوده در ماجرای این قتلها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكی از وابستگان سیدمهدیهاشمی است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتی كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبری هم من عرض كردم. این دو مطلب را كه گفتم خدمت ایشان هم عرض كردم. وقتی كنار هم گذاشتیم كه آن آقا در زندان اعتراف میكند كه ما از طریق سپاه و بیرون از زندان هم درست میآید؟ این برنامه اجرا میشود و شایعه عملی میشود و اجرا میشود و حتی جعل میشود. من فهمیدم كه باید یك ماجرایی پشت این قضیه باشد. در همین حین ماجرای آقای پروازی پیش آمد. آقای پروازی یك طلبهای است با بچههای حزبالله همكاری میكرد. بعدا درگیر شدند با بچههای حزبالله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچههای حزبالله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گلآلود آقای سعید حجاریان، آقای امینزاده معاون وزیر امور خارجه، آقای محسن آرمین سخنگوی مجاهدین انقلاب اسلامی، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقای افشار كه من نمیشناسم، هنوز هم نمیشناسم، كه چه كسی است، میآیند این طلبه بنده خدا را میبرند و تحریكش میكنند و میگویند بیا و بگو كه اولاً حزبالله تا به حال چه كارهای خشونتآمیزی انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبری بوده.
شروع میكند و یك لیستی از كارهایی را كه حزبالله كردهاند، كجا سینما آتش زدهاند، كجا چه كار كردهاند، میگوید كه مثلاً دهنمكی میگفت كه ما از آقا اجازه گرفتهایم، فلانی گفته كه ما اجازه گرفتهایم. آقای سعید حجاریان شخصیت خیلی بالایی هستند، بالاخره مشاور رئیس جمهور بود آن زمان، مشاور رئیس جمهوری مینشیند این نوار را پیاده میكند و این میگویندهایش و فلانی میگوید را حذف میكنند و همه این عوامل به قول خودشان خشونتآمیز را میگویند ما به دستور رهبری انجام دادیم و جزوهای چاپ میكند، و برای من هم فرستادند به نام «سخنرانی حجةالاسلام پروازی در جمع رزمندگان بسیج» و پخش كردند و از آن طرف آمدند این بنده خدا، خود بازجویی آقای پروازی را نگاه كردم، آقای پروازی میگوید كه من رفتم اعتراض كردم به آقای حجاریان، كه آقا اولاً بنا نبود شما چنین چیزی را منتشر بكنید، بعد هم چرا صحبتهای مرا تحریف كردید، آمدید بعضی قسمتش را حذف كردید. میگویند خب حالا یك تكذیبیه بده ما میگذاریم در خبرگزاری جمهوری اسلامی، و سر بنده خدا كلاه میگذارند و یك چیزی مینویسد. دوباره بهش برمیگرداند و میگوید اینجایش را حذف كن، آن حذف میكند و سه چهار دفعه همینطور میآورند و میبرندش و سركارش میگذارند و آخر كار بهش میگویند كه قرار است حزبالله تو را به قتل برساند و دادگاه ویژه روحانیت هم میخواهد دستگیرت كند، بیا فرار كن و ما در آلمان برای تو جا درست كردهایم و كارهایش را هم كردهایم كه بروی پناهنده بشوی. تا تبریز هم آقای پروازی را بردند و شایع شد همان موقع كه یك روحانی به آلمان پناهنده شده، هنوز پناهنده نشده، اینها آن قدر حماقت كردند كه این را شایعه كردند كه یك روحانی پناهنده شده. خب ما هم حساس بودیم و مدام سؤال میكردیم، كی است. فقط میگفتند یك روحانی است كه به آلمان پناهنده شده و قرار است كه چند روز دیگر با رادیو كلن یك مصاحبه داشته باشد. این طلبه بیچاره بالاخره آدم متدینی بوده، بچه اهل جبهه بوده، آنجا عقل و دینش مانع میشود و میگوید حالا این چه كاری است، حالا اینجا من كار خلافی كردم، بروم كار خلافتری هم علیه جمهوری اسلامی بكنم كه چی، برمیگردد و مستقیما خودش را به دادگاه ویژه روحانیت معرفی میكند و ماجرا را تعریف میكند و واقعا این توطئه كه قرار هم شد(نوار گویا نیست)... خدمت آقا رسید و گریه كرد و عذرخواهی كرد و گفت ماجرا را. آقا هم سفارش كرده بود كه حالا اشتباهی هم كرده، شما هم در دادگاه ویژه كاری به او نداشته باشید.
قرار شد سعید حجاریان را دستگیر بكنند. اما متأسفانه تا به گوش آقای خاتمی رسید، واسطههایی را فرستادند و حتی ظاهرا خدمت مقام معظم رهبری هم رسیده بود كه خلاصه این مشاور هست و بد میشود برای ریاست جمهوری، دستگیر نكنید. نكردند و اما امیدوار هستیم به هر حال یك روزی این پرونده رو بیاید و سعید حجاریان به میز محاكمه به خاطر این توطئه كشیده بشود. واقعا اگر هر كدام از ماها یك چنین برخوردی را كرده بودیم چه میكردند برای این آقای خاتمی. بنده حدود یك ماه پیش آمدم در مدرسه فیضیه صحبت كردم. بلافاصله رفتند خدمت آقا گله كردند كه فلانی رفته علیه رئیس جمهور در مدرسه فیضیه صحبت كرده، كه دفتر وقتی با من تماس گرفت كه چی گفتهای؟ گفتم من چیزی علیه ایشان حرف نزدم. خب بالاخره ما حرف داریم، ما نسبت به حرفها و ادعاهای ایشان نقد داریم. خود ایشان هم مدعی آزادی هستند. اگر آزادی نیست كه بفرمایید آزادی نیست و ما خفهخون بگیریم. اگر هم هست، خب ما هم به اندازه سعید حجاریان و آقای كروبی بایستی آزاد باشیم و حرفمان را بزنیم. اگر هم خلاف میزنیم، برخورد قانونی بكنند. اگر تهمت میزنیم، یقهمان را بگیرند و بیندازند زندان. اگر حرف بیربط میزنیم به قول خودشان بیایند جواب بدهند. آخر چه حرفی است كه من در تلویزیون حرف میزنم میگویند تلویزیون یك وسیله عمومی است. فیضیه خانه من است، من اگر در خانه خودم حرف نزنم، پس كجا باید بروم حرف بزنم. این آقایان مدعی آزادی این قدر بی تحمل و نابردبار هستند در مقابل مخالفین خودشان. به هر حال نگذاشتند سعید حجاریان دستگیر بشود. حالا عرض من این است كه در همین گیر و دار جریان توطئه سعید حجاریان، محسن آرمین و امینزاده، مشاورین و معاونین و مسؤولین علیه رهبری به وقوع پیوست و طرح شد. روزنامهها هم شروع كردند اتهام این قتلها را گردن رهبری انداختن. حالا من نمیخواهم شروع كنم از اول؛ هر كس اهل خواندن روزنامههای دو خردادی بود، كاملاً مشخص بود همه القایشان این هست كه میخواهند بگویند كه پشتوانه این قتلها رهبری بوده است.
تا منجر به دستگیری سعید اسلامی شد. خب سعید اسلامی به قول خود اینها مخالف رئیس جمهور بود. چهطور تو یك ماجرایی كه آقای موسوی سردمدارش بوده و موافق رئیس جمهور، یكی از مخالفین رئیس جمهور آمدند چنین كار خلاف قانونی را مرتكب شدند؟ من نفی نمیكنم. به هر حال كسی بوده كه مسؤول امنیت كشور بوده مسؤول امنیت وزارت اطلاعات بوده، شاید صدها عملیات برون مرزی در رابطه با منافقین، من جمله بمباران پایگاه منافقین در بغداد سال 74، در حین سخنرانی كه شایعه شد مسعود رجوی هم كشته شده، فرمانده عملیات همین آقای سعید اسلامی بود. خیلی عملیات داشت و اعتقادش هم همین بود. ایشان كارهای هم نبود در این اواخر و در زمان وقوع قتلها، ایشان به عنوان مشاور بود، مشاوری هم كه دیگر منزوی شده بود و كسی هم استفادهای از او نمیكرد. كسی كه مسؤول بود و پرونده حق داشت دستش باشد، خود آقای «موسوی» بود كه این پروندهها را بهدست میآورد به عنوان معاونِ معاون امنیت. به هر حال ایشان دستگیر شد و مدتی بعد هم آمدند و اعلام كردند كه آقا خودكشی كرده. بعد از این جریانات، جناب آقای «نیازی» یك روز تماس با من گرفتند و گفتند كه من میخواهم اطلاعاتی در رابطه با این پرونده در خدمت شما قرار بدهم كه شما، به قول خودشان چون من را فرد دلسوزی میدانستند كه در اشتباه هستم، میخواستند من را از اشتباه خارج كنند. قراری گذاشتیم در منزل یكی از دوستان. ایشان آمدند توضیح دادند. توضیحاتی كه تمام تحلیل بنده را ثابت میكرد. خوشبختانه جناب آقای بهرامی یكی از قضات سازمان قضایی آقای بهرامی، ایشان هم بودند. من بعدا كه همه صحبتهایش را آقای نیازی كرد، گفتم آقای بهرامی شما شاهد باشید، این حرفهایی كه آقای نیازی زد، فردا اگر من بروم مصاحبه كنم و بگویم و اگر ایشان انكار كرد، شاهد باشید. من شروع كردم به سؤال. گفتم آقای نیازی انگیزه این قتلها چه بوده، واقعا اینها از این قتلها چه انگیزهای داشتند؟ فرمودند كه قصد براندازی داشتند. گفتم قصد براندازی كافی نیست. به عنوان انگیزه بنده نمیآیم یك حكومتی را همینجوری ساقط بكنم. بنده باید بالاخره یك منافعی داشته باشم، یا حكومت را من بعد به دست بگیرم، یا قوم من به دست بگیرد، یا پدر من شاه بشود، یا باند من بالاخره به حكومت برسند، یا جناح من یا حزب من. همینجوری كه آدم نمیآید یك حكومتی را قصد براندازیاش را داشته باشد. گفت قصد براندازی، درست همان حرفی كه عرض كردم. گفت آقای موسوی میگوید تحلیل ما این بود كه آقای خامنهای غیر از امام است، آقای خاتمی هم بیست میلیون پشتیبان دارد و اگر بین این دو درگیری بشود، آقای خامنهای شكست خواهد خورد و ما این قتلها را مرتكب میشویم و گردن رهبری میاندازیم. گفتم، معذرت میخواهم، گفتم شیخ ساده این چه قصد براندازی است؟ براندازی میآید و میگوید نه آقای خامنهای نه آقای خاتمی یك حكومت دیگری، یك ژریم دیگری و یا یك فرد دیگری. نمیآید بگوید كه رهبری باید از بین برود، ولی رئیس جمهور سرجایش باشد. این را چرا درست تحلیل نمیكنید؟ چرا درست سوال نمیكنید؟ ایشان جواب مرا دادند كه مصلحت نیست كه ما این قضیه را وارد بحث جریانی كنیم. گفتم آقا مصلحت نیست حرف درستی است. اما این وظیفه تو نیست، وظیفه تو تحقیق درست و ارائه مطالب صحیح به مسؤولین سیاسی است، آنها میدانند كه باید چه كار بكنند. شما قاضی هستید قاضی باید تحقیق بكند و كشف واقعیت بكند و این اصلاً چه معنایی میدهد؟ گفت بله معنایش براندزی است. وقتی نظام اسلامی عمود خیمهاش ولایت فقیه است، وقتی كه این شكسته بشود، یعنی نظام ساقط میشود. گفتم آخر این هیچ معنای براندازی ندارد.
این همان حرفی است كه بنده دارم گلوی خودم را پاره میكنم میگویم بابا بیایید این جریان را ریشهیابی بكنید و ببینید كه چه جناحی نفعش بوده است كه این قتلها را مرتكب شود. ایشان این جوری جواب ما را دادند. واقعا نتوانستند جواب بدهند. هنوز هم آقای موسوی میگوید انگیزه ما این بود كه رهبری در مقابل رئیس جمهور شكست بخورد و آقای بهرامی هم شروع كردند حمایت كردن كه حرف فلانی درست است و این غیر از براندازی است.
در مورد جاسوسی، گفتم آقای نیازی چه دلیلی شما برای جاسوسی دارید؟ ایشان فرمودند كه آقای سعید اسلامی در سال 56 و 57 سال آخر دبیرستان و اول دانشگاه در آمریكا درس خواندند و در منزل دایی ایشان كه وابسته نظامی ایران در آمریكا بوده. سؤال كردم، غیر از این چه دلیل دیگری دارید؟ باز فرمودند كه تحلیل سیاسی قطعی ما این است كه جاسوس بوده است. گفتم شما قاضی هستید، حق ندارید تحلیل سیاسی بكنید. تحلیل سیاسی را باید به سیاسیها واگذار بكنید. دلیل قضایی شما چیست؟ بعد شروع كردم به اشكال كردن، گفتم ببینید آقای نیازی، سال 56 و 57 آقای سعید اسلامی چند سالش بود؟ گفت 19 سال. گفتم سال 56 و 57 تا بهمن 57 آمریكا چهل هزار مستشار نظامی در ارتش و ساواك ما داشت و آیا عاقلانه است كه آمریكا با چهل هزار مستشار كه همهشان یك مملكت در دستشان بوده، بیاید یك جوان 19 سالهای كه آن هم در آمریكا مشغول به تحصیل است، جاسوس بكند؟ گفت به هر حال این تحلیل ما است. گفتم این حرفها را نزنید. آبروی كسی كه خدمت به جمهوری اسلامی را كرده میبرید و بعدا میگویید تحلیل ما این است. بعدا جواب خدا را چه میدهید؟ گفتم دلیل دیگری دارید؟ گفت در این رابطه تحلیل ما این است. حتی من خیال كردم آقای نیازی همه ادلّه خودش را نگفته. سؤال كردم آقای نیازی به هر حال من هم قاضی بودم در این كشور 18 سال قضاوت كردم. سختترین جاها و امنیتیترین پروندهها هم بنده رسیدگی كردم. هیچ كس هم نمیتواند ادعا بكند به اندازه من امنیتیترین پروندهها را رسیدگی كرده. جاسوس دو تا دلیل دارد. یكی سر پل هست كه دارد و یكی هم ابزار جاسوسی. سر پل به این معنا كه بنده یا كسی كه جاسوس است باید اطلاعات را از اینجا بگیرد و به شخص ثالثی منتقل بكند كه او به مركز جاسوسی خودش مخابره كند. گفتم آیا سرپلی گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آیا شناسایی كردید كه هنوز دستگیر نكردید؟ گفتند نه. گفتم آیا ابزار و ادواتی گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آخر پس چهطوری میآیید چنین ادعایی میكنید؟ من خیال كردم كه آقای نیازی واقعا همه اطلاعات را نمیخواهد به من بگوید. خدمت آقایهاشمی رفسنجانی بعد از این ملاقات رسیدم و همین تحلیل خودم را ارائه دادم. آقایهاشمی فرمودند كه نه. همین جمله را هم گفتم، گفتم من خیال كردم كه شاید آقای نیازی نخواسته همه ادلّه جاسوسی را به من بگوید، گفتند نه اتفاقا خدمت مقام معظم رهبری هم كه بودیم، وقتی سران سه قوه تشكیل جلسه دادند آقای نیازی ادله جاسوسیاش را همینها مطرح كردند و من ایراد گرفتم و گفتم آقای نیازی اینها دلیل بر جاسوسی نیست و آقای نیازی هم تا پایان نتوانستند پاسخ بدهند و آخر هم مقام معظم رهبری فرمودند كه آقای نیازی بالاخره شبههی آقایهاشمی جواب داده نشد. این عین عبارتی بود كه آقایهاشمی طرح كردند.
بعد مطلب بسیار ناراحتكننده اینجاست. پرونده در مسیر غیرطبیعی خودش متأسفانه قرار میگیرد. بازجوهای اینها چه كسانی هستند؟ دو نفر از بچههای چپ وزارت اطلاعات. من حالا كاری ندارم به سابقه اینها. من خوب میشناسم این دو نفر را. یك نفر به نام مجتبی و یك نفر به نام مهدی، این دو نفر بازجوییهایی هستند كه هر پروندهای كه دستشان بود، زمانی كه من مسؤول رسیدگی به پروندههای وزارت اطلاعات بودم، وقتی كه پروندههایی كه اینها بازبینی كرده بودند، میگفتم از اول بازجویی بكنید. اینها اول سوژه را پدر یارو را در میآوردند، آخر سر هم هیچ چیزی از آن در نمیآورند. گفتم من كار به اینها ندارم؛ ولی این دو نفر از بچههای چپ وزارت اطلاعات هستند. چه طور شما این پروندهای را كه این قدر حساس هست دادهاید دست بچههای چپ. ایشان فرمودند كه گفتند كه اینها را كه من تحقیق كردم و دیدم بله، متأسفانه باز پرونده دست همان جناحی افتاده است كه نمیخواهند كشف شود این مسأله و بعد از این حرفها آمدند یك راستی را هم انتخاب كردند. كسی را انتخاب كردند، یك فردی را كه با این آقای سعید اسلامی دشمن خونی بود. به قول خود بچههای وزارت اطلاعات میگفتند بارها این سعید اسلامی از دست این گریه كرد. حالا همین آقا را این اواخر گذاشته بودند برای بازجویی او. همه كارها را آقای عباد آقای «علی ربیعی»، مشاور امنیتی رئیس جمهور انجام میدادند، حتی جناب آقای یونسی هم كه وزیر اطلاعات بودند، از این ماجرا خبر نداشتند كه این بازجوها را گذاشتند، بعدا كه رفتند و شروع به كار كردند، فهمیدند كه این بازجوها را از بالا گفتند كه بگذارید برای رسیدگی به این پرونده. این ضعف قوه قضایی ماست. اگر قوه قضایی ما یك قوه مقتدری بود، اجازه نمیداد پرونده در دست جناحی باشد كه خودشان متهم هستند به اصل این ماجرا. وقتی من اعتراض كردم به آقای نیازی كه چرا شما آمدید این بازجوها را گذاشتید؛ ایشان فرمودند كه درست است اینها چپ هستند اما چپهای متدین هستند. گفتم برادر، من نمیگویم بیدین هستند، وقتی كه من از یك جناحی باشم دلم نمیخواهد علیه جناح خودم در بیاید. هر چند هم متدین باشم، نمیروم دنبال آن برای كشف. بنده را بگذارید، بنده هم نمیروم دنبال متدینین و به قول خودم اصولگرایانی كه مثلاً تو این جریان هستند. میروم دنبال دیگری. كسی باید باشد كه بیطرف باشد. واقعا حق مطلب و واقع قضیه را بخواهد در بیاورند. این كه افرادی كه خودشان جناحی فكر میكنند و جناحی عمل میكنند، ایشان در جواب من میگویند كه مقام معظم رهبری فرمودند كه «آقای خاتمی مطمئن بشوند، اطمینان آقای خاتمی جلب بشود.» این امر هست كه باعث شد كه ما اینها را بگذاریم. یعنی ما قبول كنیم. خودشان كه نخواستند، گذاشتند برایشان و یكی هم این كه مقام معظم رهبری فرمودند كه این سرنخ خارجی دارد، بالاخره ما باید این را كشف كنیم. گفتم برادر عزیز، مقام معظم رهبری فرمودند كه دارد، نگفتند كه این بنده خدا سعید اسلامی است، نگفتند توی وزارت اطلاعات است. آنها میخواهند سر تو را شیره بمالند كه بله ما مثلاً پیرو دستور مقام معظم رهبری یا منویات مقام معظم رهبری دنبال كشف جاسوس هستیم. نه آقا جاسوس هم هست، قطعا جاسوس هم نمیآید داخل وزارت، خارج از این هست. ممكن از طریق غیرمستقیم نفوذ كردند و این كار را انجام دادند.
راجع به خودكشیاش سؤال كردم كه سعید اسلامی توسط چه چیزی خودكشی كرد؟ ایشان فرمودند «دارو». گفتم ببینید، 70 نفر از بچههای اطلاعات رفتند داخل غسالخانه و جنازه ایشان را دیدند. معذرت میخواهم، میگویند دارو هم استفاده كرده و خودش را هم تمیز كرده بود. چند بسته شما به ایشان دادید؟ میگویند «یك بسته». میگویم خب یك بسته چقدر باقی میماند كه خورده باشد و مرده باشد؟ میگویند، دكترها گفتهاند كه محلول یك استكان. گفتم آخه باباجون، آخه ما خودمان یك زمان قاضی بودیم، یك زمانی زندانبان بودیم. تاكنون صدها نفر واجبی خوردند و نمردند. آخه چه طور با یك استكان آن هم كه شما میگویید كه بلافاصله بردید به بیمارستان و شستشو دادید، این خورد و مرد؟ میگوید نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب شده بود. حتی تماس هم گرفتند با ما كه بیایید و ببریدش كه یك مرتبه اعلام كردند كه ایست قلبی پیدا كرده و بیایید و ببرید كه تمام كرد. گفتم آخه جای تحقیق دارد. اولاً من نمیگویم نخورده، شاید، شاید خط بهش دادند همان بازجوهایی كه چپ بودند و كسانی كه پرونده دستشان است، این كار را بكن، بیا بیرون نجاتت میدیم، چون خودش هم گفت، گفت آنجا داد و بیداد میكرد و میگفت آقا به داد من برسید، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجهام میكنند. توی بیمارستان داد و فریاد میكرد. شاید واقعا همین خطی به او دادهاند و بعد آوردهاند بیمارستان، آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده. تحقیق كنید، بررسی كنید. آخه سعید اسلامی آدمی نبود كه خودكشی كند. ما میشناختیم سعید اسلامی را. به هر حال جواب قانعكنندهای آقای نیازی واقعا برای این مسأله نداشتند و ندارند. همین هم پیشبینی شده. یكی از عواملی هم كه باعث شد بنده به ختم سعید اسلامی بروم همین هست كه همان وقتی كه این جریان اتفاق افتاد به دوستان گفتم كه اینها میگویند سعید اسلامی از جناح راست بود، متهم شماره یك هم بود و همه قتلها هم زیر سر ایشان بود و خودشان كشتنش كه قضیه را تمام كنند و سرنخ را قطع بكنند. همین جور هم شد. شما نمیدانم اهل روزنامههای دویِ خردادی هستید، میخوانید یا نه، از روز خودكشی تا آخر شروع كردند این را القاء كردن كه سعید اسلامی را كشتند! بر عكس ما باید مدعی باشیم، بگوییم آقا پرونده در دست دویِ خرداد بوده، اگر كشتند، همان دو خردادیها كشتند، چرا كشتند؟ اما آنها واقعا عین این جریان دانشگاه خودشان به وجود آوردند حالا میگویند و مدعی شدند. نمیدانم پریروز خواندید یا نه در روزنامه «صبح امروز». میگوید این جریان دانشگاه به وجود آمد كه جناح راست، جناح محافظهكار، دست به یك كودتا بزند. واقعا پررویی، بیشرافتی، هر چیزی از این قبیل آخر تا چه حدی، كه خودشان یك ماجرایی را به وجود بیاورند و خودشان هم مدعی میشوند و همه اینها واقعا پیرو و دنبال همان قضایا هست. برادران آدم نمیداند به كی درد دل بكند. آقای سعید حجاریان، من واقعا در جریان نبودم. چند وقت پیش شك كردم و گفتم این سعید حجاریان كه خط و خطوط اصلی را داده ببینیم كی هست، به بعضی از دوستان گفتم و به پروندهاش نگاه كردیم، سعید حجاریان خانمش هشت سال به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب محكومیت زندان دارد. برادر خانمش ده سال محكومیت دارد. حالا یك كسی اینجوری میآید مشاور رئیس جمهوری میشود، همه خط و خطوط را آن میدهد، كمیته شایعه و كمیته اجرایی را او هدایت میكند و درست میكند و آن ماجراها و این اتفاقات را دارد برای كشور هر روز بحران به وجود میآورد. هیچكس هم نیست كه به داد این ملت برسد، به داد این حكومت برسد، به داد این انقلاب برسد كه بابا بیایید اقلاً سابقه این سعید حجاریان را به مردم بگویند. واقعا بنده آن تحلیلی را كه از اول داشتم با آخرین اطلاعاتی كه آقای نیازی به بنده دادند، همان تحلیل است و این قتلها و ماجراها، معذرت میخواهم حتی نام یكی از روحانیون مجمع را برده آقای موسوی و گفته ما بعضی از كارهایمان را در این قتلها با اینها مشورت كردیم. خب چرا نمیآیند این آقا را احضارش بكنند و با او برخورد بكنند و در بیاورند این مطلب را؟ اگر از جناح راست كسی این حرف را میزد، پدرش را در میآوردند. واقعا آدم نمیداند كه چرا در حكومت اسلامی رهبری این قدر مظلوم باشد. البته عزت و ذلت دست خداست. این همه علیه رهبری اینها فعالیت كردند، تبلیغ كردند، دیدید كه تا مردم احساس نگرانی كردند، چگونه از رهبری حمایت كردند و چه جمعیتی در تهران آمده بود كه بیشك بنده میتوانم ادعا بكنم كه بعد از بیست و دوی بهمن كه هر سال جمعیت فراوانی میآید، بعد از فوت حضرت امام و تشییع جنازه امام(ره) تاكنون چنین جمعیتی به حمایت رهبری و نظام و انقلاب جمع نشده بودند. عزت و ذلت دست خداست. اما ما هم یك وظیفهای داریم. به هر حال آن چیزی كه بنده به نظرم رسید و به نظر میرسد گفتهام، خواهم گفت و میدانید كه اینها خرج هم دارد چارهای هم نیست. به هر حال یك كسی دست داده، یكی پا داده، یكی جان داده، یك كس هم باید آبرو و شخصیت خودش را بگذارد و بیاید و از رهبری دفاع بكند. واقعا آدم غمگین میشود كه در زمانی كه حكومت مال اسلام است، باز اسلام اینقدر مظلوم است. من یك نكته دیگری هم... (یكی از حضار سوال میكند. مفهوم نیست، ظاهرا سوال این است كه در چنین شرایطی چرا مقام معظم رهبری با این جریان برخورد نمیكند؟) مقام معظم رهبری به نظر میآید كه واقعا بهترین داریت را نشان دادند. فرض كنید یك سال قبل همین موقع مقام معظم رهبری میخواست خودش را وارد صحنه بكند و درگیر بشود، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا ذهنهای حتی شماها هم آمادگی داشت تا مثلاً الان؟ قطعا اینجور نبود. مقام معظم رهبری با درایت كامل این پرونده را، بالاخره این پرونده هم جوری نیست كه همیشه مخفی بماند. یك روزی این جریانات كشف خواهد شد و رسوائیان رسوا خواهند شد و خدا هم همیشه «من غیر لا یحتسب» حامی و پشتیبان است. خود بنده واقعا عرض میكنم هیچ حدس نمیزدم یك چنین جمعی، میدانستم جمعیتی میآیند و خود من اگر دویست هزار جمعیت، به هر حال رهبری است، ولی خیلی بیش از این حرفها بود. واقعا یك دستی غیبی پشت این انقلاب است. رهبری هم صحیح دارند عمل میكنند. زمان حضرت امام هم همین طور بود. حضرت امام تا نهایت آن جایی كه امكان داشت، از بنیصدر حتی حمایت میكردند و تا آن روزهای آخر هم امام میفرمودند: «بنیصدر، رئیس جمهور ما، پسر ملای بنیصدر همدانی است.» مصلحت هم نیست كه حالا نظام با، جملهای كه خود مقام معظم رهبری به من فرمودند این كه رهبری یك وظیفهای دارد كه دولت و رئیس جمهور خودش رو كه نمیتواند بیاید درگیر شود، و به من هم این اخطار را كردند و گفتند كه شما خودتان میدانید، ولی بنده به هر حال باید از كیان دولت حمایت بكنم و اگر بخواهم چیزی بگویم، البته ایشان تأكید كردند و فرمودند تا زمانی كه دولت رویاروی انقلاب و اسلام قرار نگرفته من وظیفه خودم میدانم كه مثل حضرت امام از دولت حمایت بكنم و شما یك وقتی خلاصه مواظب خودتان باشید، اگر علیه دولت و رئیس جمهور چیزی گفتید، به خودتان مربوط میشود. خب من پای همه چیزها ایستادم و روزی كه 15 اسفند بود، این خاطره فراموشنشدنی، همین اعتراض شما را من به مرحوم بهشتی كردم و آمده بودند و شعار میدادند مرگ بر... كفایت سیاسی را طرح كرد، تصویب كرد و حتی موافقین بنیصدر هم جرأت نكردند مخالفت بكنند و رأی ممتنع دادند و به راحتی و خیر و خوشی قضیه حل شد و تمام شد.
حالا من از ماجرای روز یكشنبه(۲۰/۴/۷۸) دفتر آقا مطلبی را خدمت شما عرض بكنم، كه شما مطمئن باشید كه مقام معظم رهبری حساس هست و خودش دارد به خوبی هدایت و رهبری میكند. ببینید توی جریان چهارشنبه [23 تیر] واقعا جمعیت بیانتهایی كه شركت كرده بود، من یك ساعت تمام در یك خیابان جمعیت با سختی عبور كردم، یك عكس آقای خاتمی بود؟! این خیلی پیام داشت. این جمعیت، همه عكسهای مقام معظم رهبری بود. عصر روز یكشنبه در هیأت دولت بحث میشود و سه تا تصمیم میگیرد. یك: روزنامه سلام باز شود. دو: آقای لطفیان بر كنار شود. سه: فرماندهی تامالاختیار نیروهای انتظامی به دست وزیر كشور سپرده شود.
این ماجراها توطئهای بود همش برای همین و وزارت اطلاعات را كه اینها داغون كردند، وقتی سعید حجاریان سخنرانی كرد و گفت كه ما سنگرهای نظام را یكی بعد از دیگری در حال فتح كردن هستیم. من آن زمان هشدار دادم، مصاحبه كردم گفتم مواظب باشید این حرف آقای سعید حجاریان معنادار است. وزارت اطلاعات را داغون كردند و گرفتند. سپاه را كه از همان اول اینقدر با آن برخورد كردند كه به اصطلاح خودشان، نظرشان این است كه فرماندهان را وادار به سكوت كردند. این نیروی انتظامی مانده بود. همه این نقشهها هم برای این بود كه نیروی انتظامی را زیر سلطه خودشان قرار بدهند. نمیدانیم واقعیت دارد یا ندارد. حتی آقای تاجزاده را در نظر گرفتند به عنوان فرمانده نیروی انتظامی منصوب بكنند(خنده حضار). این سه تا اصل را هیأت دولت تصویب میكند و با دفتر آقا تماس میگیرند كه سه نفر از وزراء با آقا كار دارند. آقای یونسی، آقای شمخانی و آقای مظفر. سه نفر را میفرستند خدمت آقا. مطالب را خدمت آقا مطرح میكنند. آقا میفرمایند كه آقای یونسی تو چرا آمدی شكایتت را پس گرفتی؟ یعنی چه روزنامه سلام باز بشود؟ آخه چه كشوری است شما درست كردید، كه نامه «محرمانه» او باید سر از روزنامه سلام در بیاورد، روزنامهها بزنند، این چه مدیریتی است؟ شما اصلاً مدیریت ندارید. تا یك خطری احساس كردید آمدید و عقبنشینی كردید و شكایت خودتان را پس گرفتید. این آقای یونسی. اما یكی دیگر این كه آقای لطفیان را بردارید. آقای لطفیان چه گناهی مرتكب شده؟ اگر دلیل دارید، دلیلی ثابت میكند كه آقای لطفیان باید برداشته شود، خب بگویید. من بر مبنای شرع عمل میكنم و اگر بیگناهی هم دلیل است، خب بگویید، پس باید وزیر كشور هم برداشته شود. همان اندازه آقای لطفیان در این قضیه نقش داشته كه به قول شما وزیر كشور داشته، خب آن هم باید برداشته شود و ثالثاً، من فرماندهی را سپردهام به دست وزارت كشور، كجا وزارت كشور دستور داده، تمرّد كرده نیروی انتظامی كه من برخورد كنم. یك مورد شما بیاورید. خلاصه مقام معظم رهبری آنچنان با قدرت با این سه نفر نمایندگان هیأت دولت برخورد میكنند كه اینها میروند و گزارش را به آقای خاتمی میدهند و آقای خاتمی وحشت میكند. خب فردا هم كه قرار است آقا صحبت بكنند. اگر همین برخوردی را كه در جلسه خصوصی كردند، فردا هم در جلسه سخنرانی عمومی بكنند، دیگر هیچ چیزی از دولت باقی نمیماند. شبانه دست به دامن آقایهاشمی شدند و آقایهاشمی را فرستادند خدمت آقا كه آقا بالاخره فردا كوتاه بیا و آبرویمان را نبر كه آقا فرمودند: «نه من كه نمیخواهم با دولت خودم در بیفتم. منتها آقایان چرا این طوری برخورد میكنند؟ من بالاخره تمام تلاشم بر این است كه كشور آرامش داشته باشد. دولت كار خودش را بكند. مشكلات دولت را من دارم كمك میكنم كه حل بشود. اما آقایان به جای این كه مشكلاتشان را حل كنند، خودشان میآیند برای خودشان مشكل درست میكنند.»
به هر حال مقام معظم رهبری، شما مطمئن باشید كه در جریان امور هست و راه صحیح و با درایتی انتخاب كردهاند. ان شاء الله حقایق برای مردم، مؤمنان روشن بشود. شما مطمئن باشید.
